تبليغاتX
رنگ فرياد

از حرمله تا هاتفي ....

 

آنانكه روزشان را با آلوده كردن اسلام  شب ميكنند هماناني هستند كه مسيح را به صليب كشيدند و ابوالفضل (ع) رادر صحراي كربلا سر بريدند و به گلوي علي اصغر 6ماهه تيررذالت رهاكردند...

جنايتهايي كه تاريخ فراموش نكرده وقرنها سينه به سينه نقل شده است ، تا همگان بدانند كه همواره در تاريخ بوده اند كساني كه جامه رذالت به تن كرده و سبوعيت ضد انساني خود را ترويج كرده اند.

درروزهايي كه خودشان به حرمت تعزيت ميكنند ،جنايت ازسر وكولشان بالاميرود.

و بايد في الواقع راه رفت و گفت: امروز وهرروز دراين ميهن لحظه عزاست.. (عزا عزاست امروز روز عزاست امروز...)

يك روز زهرا را ميكشند وخانواده اي را عزادارميكنند و چينن جنايت ننگيني را خودكشي اعلام ميكنند .

وحالا نيز ابراهيم لطف الهي دانشجوي كرد را به حيلتي ديگر به شهادت ميرسانند و قبر را با بتون مي پوشانند ،وباز ميگويند خودش را كشت. ومادر دردمند او را حتي از ديدن جسم بي جان فرزندش محروم ميكنند.

بازجوي كثيفِ ابراهيم، به نام” هاتفي” كه به شيوه همه شكنجه گران با نام مستعار، جنايت ميكند، چنان اين جوان را تحت فشار قرار داده كه حتي  از نشان دادن جسدش خودداري ميكند.

اين همه جنايت برهيچ كس پوشيده نيست . خون جوانان بي گناهي كه تنها جرمشان اين است كه دانشجو  هستند.

خانواده ابراهيم كه از حاشيه نشينان سنندج هستند را چنان تهديد كرده اند كه مبادا افشاي اين جنايت دامنشان را بگيرد.

ولي اي رذالت پيشگان، اي قاتلين انسانيت ، .اين گام اول شما نيست،ماشما را همواره مرگ فروش و ظلم زي شناخته ايم پس بدانيد كه من وما كه حتي كرد هم نيستيم ازخون برادرمان ابراهيم نميگذريم .

شما كه درجنايت هم با نازلترين خصيصه هاي ضدانساني، انسانها را دسته بندي ميكنيد وجنايتهايتان را براساس كرد وفارس وترك  تقسيم ميكنيد ،بايد بدانيد براي من وما ،سر وته شما جزء يك عده حيوان ضد انسان هيچ چيز نيستيد.

شما كه دست وپا قطع ميكنيد. شما كه انسانها را براي عبرت گرفتن بقيه از بلندي پرتاب ميكنيد. شما كه مجرمي را كه هنوز جرمش اثبات نشده با پاي قطع شده روي برانكارد دار ميزنيد، شما كه زهراي عزيزمان را به جرمهاي خودكرده دستگير ميكنيد وميكشيد و بعد به او تهمت خودكشي ميزنيد.  شما كه برادرمان ابراهيم را كه سالهاي آخررشته حقوق را ميگذراند از فرط دنائت با دلايل مخصوص خودتان دستگير ميكنيد وميكشيد، بدون آنكه جسد او را تحويل خانواده اش بدهيد.

آري شما حيواناتي هستيد از كفتار بدتر، كه تنها با ”مرگ” زندگي ميكنيد.

شما آنقدر از همگان ميترسيد كه حتي قبر جواني را كه به قول خودتان خودكشي كرده را ”بتون” ميكنيد.

 آري شما از اجساد آزدگان و جوانان وهركس غير خودتان هم وحشت داريد.

 شما ميدانيد كه جسد هاي ما هم همواره فريادحق خواهي سر ميدهد ، ما را از مرگ هراسي نيست ، چون با شما  كه خود ” مرگ” هستيد ميجنگيم .

آري هرجاكه  جوانان وآزاديخواهان حضور داشته باشند روز وحشت ونيستي شماست حتي اگر جسد هايمان باشد.

مگر شعار يا مرگ يا آزادي در تاريخ ايران با خون آبياري نشده؟ پس بدانيد كه مارا  از مرگ هراسي نيست .

بترسيد از سيل خونهاي ما  كه چنان لايروبي تان كنيم ، كه در” هستي ”اثري ازشما باقي نماند.

واما يك سخن كوتاه به خانواده ابراهيم

، اندوهگين مباش ،اندوهگين مباش ، انتقام خونش گرفته خواهد شد.

يك پيام هم به ياران دبستاني :

آيا باورداريد كه حاكمان به خون همه ما تشنه اند؟؟؟

صبا صبحي ـ يوم تاسوعا ـتهران

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم دی 1386ساعت 18:5  توسط سحر احمدي  | 

چهره واقعي ”مهرورزي“ نمايان شد

 

با كمال تأسف دريافتيم كه يك دانشجوي بيگناه كرد به نام ابراهيم لطف الهي زير بازجويي به شهادت رسيد.

ضمن محكوم كردن اين فاجعه، اعلام ميكنيم ”مرگ دانشجو“ افتخار اوست و شعار دانشجو ”مي ميرد ذلت نمي پذيرد“ تنها يك شعار نيست بلكه يك رسم است كه همواره با خون دانشجو آذين شده است.

 

  

” زنده باد آزادي ”

برافراشته باد پرچم جنبش دانشجويي

انجمن دانشجويان آزاديخواه

27 دي 1386

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:40  توسط سحر احمدي  | 

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی سنندجی،

زیر شکنجه بازجویان اطلاعات کشته شد

 ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شده است.

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر، امیری معاون دادستان سنندج و مهدی مولاولی با نام مستعار “هاتفی”، جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان، از مسئولین بازجویی این دانشجو بوده اند. امیری از اهالی یک روستا در نزدیکی شهر کامیاران و مولاولی اهل سریش آباد در نزدیکی قروه ست می باشند.

 ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم ۵ دانشگاه، به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:44  توسط سحر احمدي  | 

دانشجوی سنندجی شب گذشته زیر شکنجه بازجویان اطلاعات کشته شد

 
بنابه گزارش های رسیده از کردستان، ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیاه نور سنندج چهارشنبه شب زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شده است.
بنا بر این گزارش ها، لطف اللهی به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.
طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی در اداره اطلاعات سنندج، شخصی است به نام “مهدی مولاولی” با نام مستعار “هاتفی”. مولاولی جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان می باشد.
صبح امروز با انتشار خبر کشته شدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج شد و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند.

بیانیه کانون روزنامه نگاران کردستان ایران
در اعتراض به قتل دانشجوی کرد در بازداشتگاه اطلاعات سنندج

هم زمان با موج گسترده بازداشت دانشجویان معترض در دانشگاه های ایران، تعدادی از دانشجویان کرد نیز در دانشگاه های مختلف ایران بازداشت شدند. از این میان می توان به بازداشت چهار دانشجوی کرد: فرشاد دوستی پور، سهراب کریمی، محمد صالح ایومن و جواد علیزاده در دانشگاه تهران و سه دانشجوی دیگر در شهر سنندج: یاسر گلی، هانا عبدی و روناک صفازاده اشاره کرد.
متاسفانه انعکاس خبرهای مربوط به بازداشت دانشجویان کرد در رسانه ها نسبت به دانشجویان دیگر بسیار کم و ناچیز بود. چنانچه، به جز سایت دانشجویان کرد و اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، فقط محدود به چند سایت غیر رسمی بود.
این امر خود بر فشارهای مسئولین بر دانشجویان در داخل زندان و خانواده ایشان در خارج از زندان افزود. بدین سان چهارشنبه شب ۲۷-۲٨ دی ماه، یکی از دانشجویان بازداشت شده، زیر شکنجه بازجویان وزارت اطلاعات سنندج، جان سپرد.
ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیام نور که به دستور بازپرس شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد از خروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ باداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. تا اینکه شب گذشته خبر کشته شدن وی را به اطلاع خانواده او می رسانند.
کانون روزنامه نگاران کردستان ایران ضمن محکوم نمودن این عمل وزارت اطلاعات سنندج، از مسئولین دستگاه قضایی می خواهد که به این مورد رسیدگی کرده و خاطیان و قاتلان را مجازات نماید، به این امید که “شاید” دیگر شاهد تکرار چنین فجایعی در کردستان نباشیم.

کانون روزنامه نگاران کردستان ایران
پنج شنبه ۲٨ دی ماه ۱٣٨۶

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:45  توسط سحر احمدي  | 

دفاع

 

غيرت دفاع كردن ازيك ”حق” ، انگيزه حركت هر ا”انسان” است.

وقتي ”حق” آن چيزي است كه براحتي به بازي گرفته ميشود، ووقتي ”انسانها” را براحتي نابود ميكنند، زمين تبديل ميشود به قبرستاني ، كه يكسري زيرخاك جان باخته اند وعده اي درگرداگرد هرقبر ، مرگ خودرا انتظار ميكشند.

آن حق چيست ؟ واين انسان كيست؟

در اين باب، حتي براي تعريف كلمات هم بايد جسارت داشت .

وآن كساني كه ا ين جسارت رادارند همان كساني هستند كه راه را براي زنده ماندن باز ميكنند.

دراينجا اما يك كلمه هست كه مترادف معنايش با خود خيلي ارزش ها را مي آورد و نور اميدي فرا راه مسير تاريكي كه از روز تولد بي اختيار درآن گام گذاشته بوديم ،روشن ميكند.

يك نام و يك مفهوم آشنا و يك كلمه يعني كلمه ” دانشجو” آري يك كلمه دانشجو كه جسارت ”دفاع” دارد. وبراي استواري انسانيت مجهول وذبح شده ، ازجان خود ميگذرد.

همان دانشجويي كه دهه ها امتحان صداقت و  بيرنگي  را درجامعه پس داده و براي بالاترين مفهوم ”زنده ” ماندن يعني آزادي تلاش ميكند.

من يك آموزگار هستم ولي كلمه ” دانشجو” وهويت ”دانشجو” را تقديس ميكنم.

من آموزگارم ولي از اين كلمه ميآموزم.

كلمه اي كه حاكمان درتلاشند كه هرلحظه آنرا به اسارت بكشند كلمه اي كه مترادف كلمه جسارت وجنگندگي وشرف وغيرت يك خلق است .

با اين كلمه اسمهايي همراه هستند كه ماه هاست آن را ميشنوم .

اسمهايي كه تنها تلاششان فرياد آزاديخواهانه برحق است.

احمد ،مجيد ، احسان ، سعيد.... اين ها همان مفهوم غيرت وانسانيت هستند.

من آموزگارم ولي از اين مفاهيم ميآموزم .

مي آموزم كه بايدبايستم و غيرتمند دفاع كنم.

من هم ميخواهم همين معنا باشم . من هم ميخواهم جزء اين اسمها باشم.

 

صبا صبحي

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1386ساعت 23:17  توسط سحر احمدي  | 

اطلاعيه فوري انجمن دانشجويان آزاديخواه 

 

از طريق خانواده هاي زندانيان سياسي دربند مطلع شديم كه زمان ملاقات با قاضي مرتضوي علاوه بر بي پاسخ ماندن مراجعه آنها آقاي مجري عدالت برخوردهاي توهين آميزي نسبت به مادران وخانمهاي اقوام ياران زنداني مان كرده و طينت خود را به نمايش گذاشته است و بيش از پيش برايمان مشخص كرد دولتمردان حاكم چه كينه اي نسبت به حاميان ومدافعان آزادي و بيش از همه دانشجويان آزاديخواه دارند.

ما انجمن دانشجويان آزاديخواه ضمن ابراز نگراني خود نسبت به وضعيت  ياران ورفقاي زندانيمان به همه اين دولتمردان ومنجمله قاضي مرتضوي هشدار ميدهيم كه نسبت به  كنترل رفتار خود با خانواده هاي زندانيان سياسي هشيار باشيد و بدانيد كه اين خانواده هاي محترم همه عزيزان جنبش دانشجويي هستند و بجز اقدامات برحق خود، كه تنها پيگيري وضعيت جگرگوشگانشان  ميباشد ، كار ديگري نميكنند.

اگر حاكمان ازفرط دشمني با ملت همه عواطف انساني را فراموش كرده اند ولي بايد بدانيد عواطف ايراني كماكان  دررگان جنبش دانشجويي جاري است واز قضا بيش از هرزماني به آن ارج مينهند.

 پس بدانيد كه لمپنيسم شما وبرخوردهاي اهانت آميزتان با مادران محترم زندانيان را فراموش نخواهيم كردو در روز موعود از شما پاسخ خواهيم گرفت.

 

انجمن دانشجويان آزاديخواه

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:35  توسط سحر احمدي  | 

اي خداوندان ِظلمت شاد !

ازبهشت گندِتان ، مارا

جاودانه بي نصيبي باد!

 

راحله زماني دراوين حلق آويز شد.

آيا او اولين زني است كه در اين نظام حلق آويزميشود؟

آري او گناهكار است او قاتل است ،

چه كسي را كشت ؟چراكشت ؟        از اوچه ماند؟       آه باز دو دختر ديگر؟

چرا فرياد نزنم ؟ چرا حقش رانخواهم؟

مگر ميخواهم بيگناهي اش را اثبات كنم؟نه او رفته...

تنها ميخواهم بگويم اوهم انسان بود.

ولي چه كسي او رابه اين چشم ديد؟

پدرش؟ شوهرش؟ قانون ؟ قا ضي كه حكم  او را صادركرد؟

آه، چرا، شايد انگشت شمار انسانهايي كه البته آنها نيز ”زن”هستند.

چه كسي باوردارد كه اوهم انسان بود؟

متولد شد، ” دختر” است .

 دنيايي تاريك ميشود،                      مادرش گناه كاراست.

امروز سنگسارش كنيد،

فردا حلق آويز ،      دردوبي حراجش كنيد.         با سه سنگ طلاقش دهيد.                         وهزاران بلاي بي مجازات ديگر ...

چه كسي اورا دختر آفريد؟ چرا از كودكي مثل هزاره هاي قبل اورا دفن نميكنيد؟

اوكه معصيت راباخود ميآورد بهترنيست كه ازآغازنباشد؟

...ياوه ياوه خلائق مستيد ومنگ؟

در اين ولايت مرگ زده از فردا چادر مشكي ام را سرميكنم از اين تيرك به آن تيرك وازاين شهر به آن شهر براي مرده ها گريه ميكنم.

براي حاكمان ظلمت شاد چه فرق ميكند...؟

يك روز راحله يك روز مجيد يك روزمشهدي يك روز تهراني يا زاهداني ... مهم اين است كه نباشند.

ماهم نباشيم . كسي نباشد كه مبادا روزي مجبور به پاسخگويي به آن يك نفر باشند.

اما نه ...

اي خداوندان خوف انگيز شب پيمانِ ظلمت دوست ...

اين سرنوشت يك خلق نيست . سرنوشت خلق را شما رقم نميزنيد.

راحله ها ومجيدها تقاص گناهي را پس دادند كه شما برايشان طراحي كرده بوديد ، شما خود گناهيد. حضور در كنار شما، خود گناه  است.

پس همان به، كه چشم از ديدن بيشتر شما فروبسته اند.

ولي بدانيد ما كه زنده هستيم ،هم سرنوشت خود را رقم ميزنيم و هم فرداي شما را كه بايد به تك تك گناهانتان پاسخ بدهيد.

بدانيد آن روز دورنيست .

 

صبا صبحي

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:57  توسط سحر احمدي  | 

 

كه ”شب” خوش از مرغي است كه در او فرياد كند

 

 

امروز مانده ام....،

چگونه سربر بالين بگذاريم ؟

اما نه، بايد كه  ايستاد و دست كساني كه انسانيت را به هربهانه ذبح ميكنند از حصار انسانها قطع كرد، آنان كه قساوت را از حدگذرانده و به جان نان آوران بي چيز افتاده اند.

آخر شما به مردم چه ميدهيد كه دست و پاي آنها را ميگيريد؟

حكم قطع دست و پاي5 تن از هموطنانمان درزاهدان نه يك خبر ،

بل به ”حكم” مرغي كه از اقصاي ظلمت بال گرفته كه پيامي را بر همگان روشن كند:

كه ”شب” خوش از مرغي است كه در او فرياد كند. .

چگونه در ظلمت خويش ميپنداريد كه  ميتوانيد  براين خلقيان هرروز مرگ بباريد و كسي را روياروي شما نباشد؟

آيا بر باورهاي اين ” عصر ” ميگنجد كه كساني هستند كه هنوز بر اوج بيداد گري براي حسابكشي از آنچه كه خود

 پايه گذار آنها هستند،دست و پاي قطع كنند؟

دراين ولايت كه كفر سر ريز شده آيا گناهي هست كه بنيادش را خودتان نگذاشته باشيد؟

هر فسادي اگر واقع شده است، آيا اين خودتان نبوده ايد كه  از آغازش را فراهم نكرده باشيد؟

شما كه هرروز چندچند آويزان ميكنيد كه امنيت اجتماع را فراهم كنيد ، آيا خود مخل امنيت اين ولايت نيستيد؟

شما كه جامعه رابا بريدن دست وپا معلول ميكنيد آيا به اين ميانديشيد كه اين انسانها ديگر شباهتي به انسان ندارند؟

آيا باورداريد كه مخلوق خداست كه اين چنين مخدوش  ميكنيد؟

اگر چه با شما سخني نبايد ، من فريادم را براي كساني ميبرم كه بامن هم صدا ميشوند.

اي كساني كه خود درد آشناييد ، ديگر دردي هست كه براين ملت نرفته باشد؟

ملتي رنج ديده كه فقر  وفساد وفحشا. و اعتياد.... كوچكترين  مظالم آن است حال بايد متنبه چه كساني باشد؟

آنان كه دردآورانند، ديوانند؟

نه نبايد خفت ونبايد ساكت ماند ديگر نميتوان گفت آنكه در آن درياي ظلمت غرق ميشود از من نيست ،اين همه ماييم كه دست و پايمان قطع ميشود. اين همه ماييم كه از انسانيت خارج شده ايم .

اين انسانيت ما ست كه هرروزحلق آويز ميشود.

اين زاهداني واراكي و شيراز وهمداني .....اين همه ماييم .

بايد به اين ظالمان شب زي و ظلمت ساز گفت  ما بيداريم . مانميگذاريم دست و پايمان راقطع كني . چشممان را درآوري و زنان مان را سنگسار كني .

هر زشتي را تو به ما آموختي پس اول بار تو به حكم خود در آي .

ما بيداريم  . ما زنده ايم . ما انسانيم . پس ديگر جاي تو نخواهد بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:52  توسط سحر احمدي  | 


خانواده سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر:

 به بازداشت غیرقانونی فرزندانمان پایان دهید

 

 

خانواده‌های مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که با وجود دستور قاضی جوادی، قاضی دادگاه عمومی تهران و تودیع وثیقه ۸۰ میلیون تومانی هنوز در زندان به سر می‌برند با ارسال نامه سرگشاده به شاهرودی رئیس قوه قضاییه خواستار دخالت وی برای اجرای قانون شدند. این نامه در حالی برای شاهرودی ارسال می‌شود که حدود سه هفته از دستور قاضی دادگاه با توجه به تبرئه دانشجویان می‌گذرد و مسئولان زندان اوین با این بهانه که باید دادگاه انقلاب به استعلام آنها پاسخ گوید، از اجرای این دستور سرباز می‌زنند. متن کامل این نامه در پی می‌آید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:28  توسط سحر احمدي  | 

بیانیه انجمن های اسلامی دانشجویان ۳۷ دانشگاه کشور

 در اعتراض به موج جدید سرکوب فعالین دانشجو

انجمنهای اسلامی ۳۷ دانشگاه کشور در بیانیه مشترکی با برشمردن جدیدترین موارد سرکوب و اعمال فشار بر دانشگاه، خواستار توقف این فشارها و محدویتها بر ضد جنبش دانشجویی شدند:

 پس از دیدار وزیر علوم دولت نهم طی هفته های اخیر با برخی تاثیرگذاران پشت پرده ی سیاست، که دستی بر مذهب دارند و ردایی در حوزه و چشمی بر قدرت، افزایش حجم فشار در دانشگاه ها و احضار و تعلیق و بازداشت فعالین دانشجو گسترش یافته و شائبه ی تولد اراده ای در ایجاد محدودیت های مضاعف و موج جدید سرکوب در دانشگاه را دامن زده است. علاوه بر بازداشت گسترده ی دانشجویان در سالروز ۱۶ آذر، آنچه که این روزها در دانشگاه ها ی کشور می گذرد مصداق بارز تشدید فشار و هجمه به دانشجوی منتقد است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:22  توسط سحر احمدي  | 

طوفاني بايد !؟

 

ميپندارم كه زيستن جز گريستن نيست ؟

زمان چرا پيش تر ميروي ؟ما اينجا هنوز نميدانيم كه چرا زنده ايم تو وقت را تمام ميكني!؟

شايد كه بايد فغاني كرد براين داستان كه تنها ظالمان را خوش ميآيد؟

....

نبايد ساكت ماند اين منطق زيستن نيست . زيستن خود از جنس زندگي فواره اي است كه خلاصي اش از خاك نيست واما هرآن ،رهايي را تجربه اي ميكند.

اين ديگر چه خبري است كه بايد تحمل كرد ؟ چرا اين چنين به جان هموطنان مان افتاده اي ؟

آي تو كه از محنت آدميت چيزي درفهم نداري در دنياي وحوش نيز با همنوع چنين نميكنند .

چرا دست و پاي اين جوانان را قطع ميكني ؟ انسانهاي نيم اندام براي زيستن چه بايد بكنند؟

 تابحال مرگ را به حلقمان ميريختي و حال …؟

من گلايه به ياران ميآورم كه در دردوفرياد بامن همصدايند.

آيا شما هم اين خبر را شنيديد؟

خبر قطع دست و پاي 5 انسان ؟

اعدامهاي علني را  با تجويز اينكه جزاي گناهي نابخشودني است،  ويا قصاص قتلي به عمد يا غيرعمد، از مغز خود عبور داده بودم . وحال در اين باورم كه چگونه تحميق شدم كه مرگي اين چنين، براي انسانهايي كه در باتلاقي كه ظالمان خود ساخته اند چيزي نيست جز ازهمين دست مجازات ، نه براي من ونه براي تو،

 براي انسانيتي كه به دست ايشان به گروگان گرفته شده است؟

آي دانشجو ! هيهات برما كه اين همه ميبينم و دم برنميآوريم . ما كه مدعي بيش دانستنيم!

اكنون ميانديشم چشم فروبستن براين همه، تنها نديدن ظلم نيست ، نه ! من خودنيز تهي ميشوم با هر مرگي اين چنين ،من نيز تهي ميشوم. من هستم اما انسانيتم ؟ نيست .

 آنرا بردند حلق آويز كردند و دست و پايش را زدند....

آري بايد باور كنيم اين داستان همگي ماست . بايد كه حال از انسانيت خوددفاع كنيم . و نه حتي دفاعي انسان گونه از ديگران.

حال شما بگوييد براين بهت بايد گريست؟

 يا نه، طوفاني بايد ؟

اگر حرفم به خطا ، خطابه اي است اديبانه ،اما اين تنها ابزارم نيست ، مهمتر ازهمه اين است كه ما هستيم و ميتوانيم كه باشيم ، اگر كه خود بخواهيم .

همراه شو عزيز......

 

صبا صبحي

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1386ساعت 10:36  توسط سحر احمدي  | 

منتظر آزادي همه ياران مان هستيم...

 

همراه با هزاران درود به ياران دربندمان، آزادي همرزم و يار دبستاني مان علي عزيزي را به همه دانشجويان تبريك ميگوييم.

مجريان ديكتاتوري فكر ميكنند با اين بازيها  و گروگان گيريها ميتوانند جنبش دانشجويي را ساكت كنند و

باز هم بخطا مي پندارند كه كوچه هاي جنبش دانشجويي با اين بگير و ببندها و احضاريه ها بي زمزمه ميشود.

 بايد گفت خير، گوشهايتان پيش از ا ين از فريادهاي ما كر شده است ، كه هزار باره گفتيم و ميگوييم: ميمريم و ذلت نميپذيريم؟

علي كه بيگناه گروگانتان بود و نيز ياران ديگرمان را كه به سبك هميشگي  خود، آماج بهتان هاي كذب كرده و به هزار بهانه نميخواهيد قيمت آزاد شدن شان را بدهيد،

آيا واقعيت ا ين نيست كه در بن بست كوردلي تان راه چاره اي نداريد؟ و در بازي، براي  حركت دادن مهره بعدي كم آورده ايد؟

 پس در انتظار باشيد كه حركات بعدي جنبش دانشجويي بدنبال كيش و مات دادن به شماست.

اين حكم بارها تجربه شده است كه وقتي صداي دعاهاي مادرعلي ها و مجيدها به آنجا كه بايد رسيد، ديگر اماني براي شما كه بر همه تازيانه ميرانيد و مي انديشيد كه قدرت ابدي در يدشماست ،نخواهدبود.

بدانيد كه وقتي برق حادثه آنچه را كه بخواهد رقم بزند نه از تاك نشاني ماند و نه از تاك نشان.

جنبش دانشجويي با هزينه خونها و زندانها  و شكنجه چنان استوار شده است تا ”رخساره جلادان خود را در آينه هاي خاطره باز شناسند.”

كتاب رسالت ما محبت است و زيبايي است

تا بلبل هاي بوسه بر شاخه ارغوان بسرايند.


زنده با آزادي

انجمن دانشجويان آزاديخواه

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1386ساعت 10:35  توسط سحر احمدي  | 

 علی عزیزی از زندان آزاد شد

 

 

علی عزیزی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، پس از گذشت ۶۳ روز بازداشت عصر امروز از زندان آزاد شد.

 

علی عزیزی ۱۳ آبان ماه با یورش نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت و روانه بند ۲۰۹ زندان اوین شد. در روزهای ابتدایی بازداشت عزیزی اخبار متعددی مبنی بر ضرب و شتم این فعال دانشجویی حین انتقال به زندان و در مدت بازداشت منتشر شد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دادسرای انقلاب اوایل هفته جاری با تعیین وثیقه برای علی عزیزی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، مقدمات آزادی این دانشجو را فراهم آورد. در حالی که انتظار می رفت با سپردن وثیقه عزیزی روز گذشته آزاد شود، وی امروز از زندان آزاد شد.

 

علی عزیزی از سه هفته پیش از سلول انفرادی به سلول چهار نفره در بند ۲۰۹ منتقل شد و همان زمان تماس های تلفنی هفته ای یک بار وی با خانواده اش آزاد شد. عزیزی از دو هفته پیش به یکی از اتاق های عمومی بند ۲۰۹ منتقل شد.

 

عزیزی نایب دبیر سابق انجمن اسلامی امیرکبیر بود و در حال حاضر نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت است. خبرنامه امیرکبیر آزادی علی عزیزی را به خانواده بزرگ پلی تکنیک تبریک می گوید.

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1386ساعت 19:15  توسط سحر احمدي  | 

محمد رضا ‏کثرانی: وای اگر در پس امروز بود فردایی

 به دنبال درج مصاحبه احمد رضا باطبی با روز، تعداد زیادی از دانشجویان که در ماجرای ۱۸ تیر، بند ۲۰۹ و شکنجه گاه ‏های کمیته مشترک را تجربه کرده بودند، با نوشتن نامه به روز از حوادثی که بر آنان رفته بود، سخن گفتند. محمد رضا ‏کثرانی، یکی از این دانشجویان است که دوران بازداشت خود را تشریح کرده است. او هم از نحوه دستگیریش گفته و هم ‏روزهایی که بر او گذشته است.‏

متن نامه محمد رضا کثرانی به شرح زیر است:‏

من یک دانشجوی حادثه دیده جنبش ۱۸ تیر دانشگاه تهران هستم که به علت فعالیت های سیاسی و روزنامه نگاری [در ‏روزنامه هویت خویش به سردبیری مهندس طبرزدی] فعالیت می کردم و به خاطر آشنایی هایی که با جبهه ملی و نهضت ‏آزادی و حزب ملت ایران نیز داشتم و از فعالین اکتیو جبهه ملی بودم و همچنین شرکت در اعتراضات دانشجویی در ‏مورخه ۲۳ تیر ۱۳۷۸ جلوی در دانشگاه تهران دستگیر شدم. البته آنچه که می خواهم بگویم حدیثی است که تاکنون بسیار ‏گفته شده و احوال من چیزی جز احوال نگون بختانی که در راه آزادی و سربلندی ایران قدم برداشتند نیست، اما چون هنوز ‏جنایت ادامه دارد تکرار آن هم گزیر ناپذیر است. [بعد از دستگیری] ابتدا به ساختمانی در خیابان شهدای ژاندارمری منتقل ‏شدم و در آنجا مورد اذیت و آزار شدید قرار گرفتم. از لحظه ای که ماشین نیروی انتظامی در حیاط این ساختمان توقف کرد ‏نیروهای کماندو با تشکیل تونل وحشت، ب