با فرزندان دريا چه ميكنيد؟
ياران ما را دربند كشيده ايد .
شرم را از روي خود شسته ايد .
زنجير هاي دستانشان را چندچند حفاظت ميكنيد .
به قفلهاي خفقاني خود نيز اعتماد نداريد.
از پس وپيش همراهي شان ميكنيد !
مگر راهي ديگر در مسير راهرو هاي مرگ زاي شما هست ؟
كه شما تنها راهنماي ظلمتيد.
خفت اسارت فرزندان دريا را با عدالت مجعول خود به دادگاه هاي
بي رأي ميكشانيد بي آنكه حتي خود بدانيد جرمشان چيست؟
برچسب رذالت را از روي خود برداشته با نقابي سياه وبازور شلاق
بررويشان ميچسبانيد.اماآنها ايستاده اند.
اين ها فرزندان دريايند كه رويشان را درآبهاي فروتني و فريادهاي
خلقشان پاك كرده اند.
از چه بيمناكيد كه اين چنين در حصارها هم آنهارا درمحاصره داريد؟
بيچارگانِ جسارتِ انسانها، امتداد ايشان فراتر از هر حصاري در
درياي بي چارچوب خلق گسترده شده است .
همانجايي كه شما ازوحشت فراز موجهايش به تدبيري احمقانه ،دار وشكنجه و زندان راطراحي ميكنيد.
اما اين نيز بگذرد…
زمان همواره آبستن لحظاتي است كه عدالت نيز از آلودگي هاچهره برشويد و دست از آستين واقعيت ها بيرون آرد.
آن لحظه موعود نيز ميتوان تصاوير زيادي را ديد…
صبا صبحي
+
نوشته شده در پنجم اسفند 1386ساعت 23:9 توسط سحر احمدي
|