تبليغاتX
رنگ فرياد

اطلاعيه انجمن دانشجويان آزاديخواه

 

سخن  كوتاه بايد گفت…

بيش از اين اعدام، بيش از اين زندان، بيش از اين سركوب به اسم تأمين امنيت اجتماعي ،  بيش از اين فساد و فقر واعتياد، بيش از اين بيكاري و گراني، بيش از اين نواميس يك  ملت را در معرض قاچاق و فروش قرار دادن، بيش از اين صبر …

هرگز،ٍ سخن كوتاه است، ميخواهيم در حق تعيين سرنوشت خودمان، خود شركت داشته باشيم، پس قاطعانه اعلام ميكنيم  در انتخابات شركت نميكنيم.

 

در آستانه انتخابات مجلس هشتم، هم چنان كه انتظار ميرفت، در روندي كه دولت نهم در ايجاد محدوديت ها و فنا كردن هرچه بيشتر مفهوم دمكراسي، درصحنه هاي مختلف به نمايش گذاشت،

نظر به اينكه  شركت در چنين انتخاباتي كه نتايج آن پيشاپيش از صندوق ها خارج شده است تنها تمسخر خويشتن است،

نظربه اينكه تجربه اين ساليان نشان داده است كه چنين مجموعه هايي تنها در اسم ،”مجلس مردم” ،و درمحتوي ارگانهاي درخدمت جيب آقايانند ،

نظر به اينكه  كارنامه اين ساليان و بطورخاص سال جاري و رويكرد ايشان به مسائل جنبش دانشجويي براي همه دانشجويان مشخص است ، و در مجلسي كه هر  چه يكدست تر اهداف ديكتاتور را دنبال خواهد كرد چيزي تغيير نخواهد كرد،

ما انجمن دانشجويان آزاديخواه سراسر ايران، اعلام ميكنيم :

در انتخابات مجلس هشتم شركت نخواهيم كرد.

و از كليه دانشجويان آزاده دانشگاهها درخواست ميكنيم با امضاء اين اطلاعيه ما را حمايت كنند.

يقينا” عدم شركت در انتخابات اولين گامي است كه براي گرفتن حق تعيين سرنوشت بدست خودمان، برداشته و الزام افشاي  چهره حاكميت ديكتاتور در همه اذهان داخلي و بين المللي است .

با امضاء گرفتن از دوستان و آشنايان در هرجا كه هستيد، از ما حمايت كنيد تا بتوانيم هرچه بيشتر اين نارضايتي عمومي را منعكس كنيم.

 

انجمن دانشجويان آزاديخواه

20اسفند86

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط سحر احمدي  | 

دکترمحمدملکی-زنان قهرمان گمنام

جمعه، 17 اسفند 1386

 

این روزها همه جا از زن ستیزی و حقوق ضایع شده زنان سخن و بحث ها جاریست و باید هم چنین باشد. درست است که در بسیاری از نقاط جهان مردان نیز از حقوق خود محرومند اما ستم و حق کشی در مورد زنان در همه جا بویژه در ایران مضاعف است. تفاوت زن ایرانی با زنان بسیاری از کشورها از جمله کشورهای اسلامی در این است که آنها به دلیل عدم آشنایی با حقوق خود و دیگر عوامل، وضع خود را تا حدودی پذیرفته اند. اما زن ایرانی سالهاست که حقوق طبیعی و انسانی خود را می شناسد و در پی کسب آن تلاش می کند و هزینه های بسیاری در این مسیر پرداخته است که نمونه بارز آن کمپین یک میلیون امضا و روانه شدن ده ها زن به زندانها به خاطر فعالیت برای آشنایی بیشتر زنان با حقوق خود و جمع آوری امضاء زنان بوده است. در این نوشته می خواهم از یک واقعیت مغفول مانده در بی داد نسبت به زنان قهرمانی که گمنام یا کم نام مانده اند سخن بگویم تا باشد که مدافین حقوق زنان بیشتر به این امر بپردازند و حقوق ضایع شده اینگونه زنان را هم فریاد کنند.
آن گروه بزرگی از زنانی که پدران، برادران و همسرانشان با اتهامات سیاسی به زندان افتاده یا اعدام گردیده اند و به همین دلیل دچار مشکلات عظیم برای ادامه زندگی شده اند و معنای دربدری و بی کسی را با تمام وجود لمس کرده اند تا آنجا که در مورد آنها حتی از یک محبت کوچک دریغ شده است و ناچار به کشیدن بار سنگین اقتصادی اجتماعی و اخلاقی بوده اند. زنان خوب می دانند چه می گویند و چرا فریاد می کنند. اندوه مادران فرزند یا شوهر از دست داده را چه کسانی تسلیت می گویند؟
به مادران بی نوا کسی به خاطر خدا
ز بیم گزمه و عسس، شبانه سر نمی زند
این قبیل زنان از اینهمه رنج و مصیبت چه ثمری برده اند؟ اگر افتخاری هست به دامان مردان ریخته می شود و اگر نگرانی و درد و دربدری و تحقیر و توهین به دامان زنان، مگر زنان نبودند که در اثر فداکاری های خود قهرمانان را تربیت کرده اند و شرایط را برای پیشرفت و موفقیت آنها فراهم نمودند؟ پس چرا تاریخ کمتر از این زنان قهرمان نام می برد؟ و آنها جایی در افتخارات بدست آمده مردان ندارند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط سحر احمدي  | 

اطلاعيه فوري

اعلان وضعيت حكومت نظامي درخوابگاههاي دانشگاه پلي تكنيك

 

طبق ضوابط جديد ابلاغ شده براي كنترل خوابگاه هاي دانشگاه پلي تكنيك ، وضعيت حكومت نظامي در اين اماكن اجرا خواهدشد.

خوابگاهها كه محل آسايش دانشجويان است ، با قوانين جديد تبديل به پادگانهايي شده كه ميبايست از هرنظر تحت كنترل قرار بگيرند.

 از آنجا كه اين روزها  حضور دانشجو علي الخصوص دانشجويان پلي تكنيك در هركجا  مُخِل آسايش حاكمان شده  است ، لذا اقدام به چنين تدابيري چندان خارج از انتظار نبوده ، و حتما” كه ايشان نيازمند چنين اعمالي هستند.

ما تعدادي از دانشجويان اين دانشگاه ضمن محكوم كردن چنين تصميم گيريهاي خصمانه برعليه دانشجويان اعلام ميكنيم:اينگونه اعمال تنها براي سر پوش گذاشتن بر مشكلات عديده و براي راه انداختن معركه انتخابات بدون تنش هاي احتمالي است ولي بدانيد چنين تصميم گيريهايي تنها فاصله دانشجويان را با شما بيشتر خواهد كرد،وتداوم اين فاصله گيري ها قطعا” عواقب خوبي نخواهد داشت.

دوستان دانشجو ،  نسبت به اقدامات كينه توزانه بعدي حاكمان  هشيار باشيد، وبا اتحاد و حضور هر چه بيشتر در حمايت از اعتراضات دانشجويان همه دانشگاه هاى، طرحهاي حاكمان را خنثي كنيد.

 

پيروز باشيد ـ جمعي از دانشجويان پلي تكنيك

 

+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1386ساعت 12:53  توسط سحر احمدي  | 

 

روزنامه واشنگتن پست 15/12/86

اعتراضات در 2 دانشگاه ايران شعله ور شد

 

«« روزنامه واشنگتن پست ، 5 مارس - تهران - به‌قلم توماس ايردِبرينك - صدها نفر از دانشجويان در دو دانشگاه ايران اعتراضاتي را در روزهاي اخير برگزار كرده‌اند و طي آن ممنوعيت فعاليتهاي دانشجويي را تقبيح كرده و خواهان استعفاي يك رئيس دولتي دانشگاه شدند.
بين 100 تا 200 نفر از دانشجويان در دانشگاه علامه طباطبايي تهران روز سه‌شنبه، عليه ممنوعيت اخير 40نفر از دانشجويان عليه مقامات دانشگاه، دست به اعتراض زدند.
در شهر مركزي شيراز نيز دانشجويان خواهان بركناري رئيس دانشگاه شدند و همچنين خواهان كيفيت بهتر غذا و خوابگاه براي دانشجويان شدند.
رشيد 25ساله يك دانشجوي فارغ‌التحصيل در تهران كه نپذيرفت از ترس دستگيري، نام خانوادگي خود را بيان كند گفت اين دانشجويان عليه ممنوعيت دوستانشان هستند. رشيد گفت او اخيراً از دانشگاه علامه طباطبايي اخراج شده و بعد هم وقتي به دانشگاه مراجعه كرده توسط پليس دانشگاه[حراست] كتك خورده است. تظاهرات اخير كه در دانشگاهها صورت مي‌گيرد نه تنها بطور علني عليه حكومت صورت مي‌گيرد بلكه در برخي موارد، سياسي هم شده است. سال گذشته 150نفر از دانشجويان در دانشگاه اميركبير تهران تصاوير پرزيدنت محمود احمدي‌نژاد را به آتش كشيدند و او را يك ديكتاتور خواندند. در 1999 هزاران نفر از دانشجويان با نيروهاي امنيتي در تهران مقابله كردند كه يك هفته به‌طول انجاميد. اين روزها اعتراضات، اكثراً كوچك است كه بيش از صد يا 200نفر شركت ندارند. ايران حدود 2 ميليون دانشجوي دانشگاه دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1386ساعت 12:52  توسط سحر احمدي  | 

سايت راديو فردا 14/12/86

هشتمين روز تجمع دانشجويان دانشگاه شيراز

 

متن خبر :«يکي از دانشجويان دانشگاه شيراز به راديو فردا گفت که نيروهاي بسيج با پخش اعلاميه اي، دانشجويان متحصن را وابسته به نيروها و گروه هاي خارجي معرفي کرده اند.
اين دانشجو افزود که مسئولان دانشگاه شيراز با خانواده هاي بيش از
۳۰ تن از دختران دانشجو تماس تلفني گرفته و به آنها گفته اند که فرزندانشان شب به خوابگاه مراجعه نکرده و در تحصن شرکت کرده بودند.
وي مي گويد که مسئولان دانشگاه شيراز ضمن تهديد خانواده هاي دانشجويان از آنها خواسته اند به فرزندانشان بگويند به تحصن اعتراضي خود پايان دهند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1386ساعت 12:50  توسط سحر احمدي  | 

درود بردانشجويان شيراز

 

”من كلام  ِ آخرين را

بر زبان جاري كردم

هم چون خونِ بي منطق  ِ قرباني

بر مذبح”

 

هميشه برداشتن اولين گام و گفتن آخرين كلام، سخت ترين حركتي است كه انسان تاجر پيشه از آن پرهيز ميكند.

اما كساني كه دنبال معامله نباشند، بدون محاسبه و در  آنجا كه بايد، و جاييكه ديگران در كمترين حسابگري ممكن  ميگويند :”نكن”، چنان بي محابا فرياد ميزنند، كه شنوندگان هر كس كه باشند،  مجبور به شنيدن ميشوند.

حركت مداوم و زيباي دانشجويان شيراز، چنان استوار بود، كه لاجرم با اتهام بسيجيان مواجه شدند كه گويي كفر مرتكب شده اند كه براي خواسته خود فرياد ” بجنگ تا بجنگيم ” سرداد ه اند.

البته اين صحنه عجيب نبود، در اين ساليان بارها مواجه بوديم كه هر حركت حق طلبانه اي بايد سريعا” سركوب شود، منزوي شود، منفور شود تا  كسي ديگر به خودش  چنين اجازه اي ندهد كه سَري بين سَرها پيدا كرده  و صلاحيت آقايان را زير سوال ببرد، اما زهي خيال باطل كه دانشجويان شيراز ،  چهره جديدي از ” دانشجو” را رو كردند. ” دانشجو” ياني جنگجو، كه اين بار از آغاز ، گفتند تا پايان راه خواهند رفت با هر هزينه اي:

 ما زن ومرد جنگيم ـ بجنگ تا بجنگيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1386ساعت 12:47  توسط سحر احمدي  | 

اطلاعيه فوري

 

در پي اعتراضات محق و قهرمانانه دانشجويان شيراز مطلع شديم كه سه تن از ياران اين دانشگاه توسط نيروهاي اطلاعات دستگير و تحت فشار قرار دارند. اين عناصر  با بهانه هاي كاذب و خودساخته ايشان كه براي انعكاس اخبار خواسته هايشان از اجانب كمك گرفته اند ، اين دوستان را تحت آزار و مراقبت هاي شديد قرار دهند به نحوي كه حتي امكان تماس گرفتن را برايشان سخت كرده اند . ما جمعي ازدانشجويان پلي  تكنيك

ضمن حمايت از اين ياران كه به خاطر حداقل هاي صنفي و برحقشان اعتراض  كرده اند ، از همه دانشجويان وفعالين سياسي ميخواهيم كه اين موضوع را منعكس كرده وبراي نجات آنها تلاش كنند. اسامي اين عزيز ان : محمدمهدي احمدي ـ  ياسر رحماني ـ  حسني ـ ميباشد. ما نيز به سهم خود بيشترين تلاشهاي خود را خواهيم كرد.

 

جمعي ازدانشجويان تهران

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:26  توسط سحر احمدي  | 

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1386ساعت 9:53  توسط سحر احمدي  | 

انتخابات

چه كسي بايد رأي بدهد؟

از كدامين زندان ؟

براي كدامين خواسته ؟

سرافكنده و تنها ، دست وپاي درزنجير ، بهر گناه بيگناهي

هركدام درگوشه اي از اين ميهن در اسارت نداشته هايمان

در اسارت شرمساري هايمان براي حتي يك زندگي روزمره،

در اسارت نگاه دردمند مادر ، در اسارت فغان كودك گرسنه ام

در اسارت قهر همسرم كه  آينده اش را درمن جستجو ميكرد.

به چه كسي رأي بدهم؟

آنهايي كه اين همه را برايم ارمغان آوردند؟

آيا بيش از اين هم ميتوان زنجيره هاي غم را بر اندام بي اثر

خويش پيچاند؟

آه فراموش كردم از عيدي كه همچون هيولا سرراهم است بگويم.

نه ، نه ، من هرگز در اين انتخابات شركت نميكنم.

من ميدانم چه چيز را نميخواهم ،

 حتي اگر ندانم چه چيز را ميخواهم.

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1386ساعت 9:47  توسط سحر احمدي  | 

يكي از كساني كه به اسم اراذل دستگير شد بچه محل ما بود

 

 

شايدشماهم درميان انبوه خبرها , خبر زير را خوانده باشيد :

پليس کرمانشاه در اجراي طرح امنيت اجتماعي پس از دستگيري فردي به اتهام اراذل واوباش!! براي مجازات وي, او را با لباس زنانه در سطح شهر چرخاند!

اگر يادتان باشد چندماه پيش هم در مناطق مخلتف كشور , جوانهاي زيادي را به همين بهانه دستگير و با انواع واقسام شيويهاي زشت و متحجرانه به بدترين شكلي تحقير كرد ند .

يكي از كساني كه به اسم اراذل دستگير شد بچه محل ما بود , از بچگي به او ميگفتيم” ممد بي كس

آخه نه پدري داشت ونه مادري . هيچ فك وفاميلي هم نداشت , يه ننه پير داشت كه اونهم وقتي ممد 13 سالش بود , مرد و نفهميديم كي دفنش كرد .چون پول كفن ودفن هم نداشت.

ممد از او ن آدمهايي بود كه توهفت آسمون دنيا يه ستاره هم در آسمون نداشت . تنها وبي كس بود . خودش همين طوري بزرگ شد . توخيابونها . يه شب ديديم نقاب سياهها به محلمون يورش بردند و ممد را گرفتندوخيلي وحشيانه زدند , توي گردنش آفتابه انداختند بعد هم لوله آفتابه را توي دهانش گذاشتند . نقاب سياهها شروع به خنده كردند . اما من توي دلم براي” ممد بي كس ”گريه ميكردم . براي او كه هيچكس را نداشت كه براش دلسوزي كنه ! هيچكس را نداشت كه مانع از دستگيري و كتك زدنش بشه !

الان هم نميدونم كجاست وچه بلايي سرش اومده . وقتي به دانشجويان اين مملكت كه جنبش دانشجويي پشت اونهاست رحمي نميكنند و لت و پارشون ميكنند , ديگه مگه ميشه فكر كرد كه چه بلايي سر ”ممد بي كس ”و ممدها اومده .........

و امروز من با خواندن خبر بالا دوباره ياد ممد افتادم .راستي ممد الان كجاست ؟ ...... 

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1386ساعت 9:45  توسط سحر احمدي  | 

”کليشه­هاي جنسيتي، فرصت­هاي نابرابر را توجيه مي­کند”

بيانيه اعتراضي دانشجويان پسر دانشگاه تهران

نسبت به سهميه بندي جنسيتي درآزمون  دانشگاهها

 

مرکز پژوهش­هاي مجلس شوراي اسلامي در گزارشي که در بهمن­ماه سال 86 منتشر کرده از اعمال سهميه­بندي جنسيتي در آزمون ورودي مراکز و مؤسسات آموزش عالي خبر داده است. در بخشي از اين گزارش آمده:

"سازمان سنجش در سال 1385 (براي 26 رشته) و در 1386 (براي 39 رشته) با اعمال سياست متناسب‌سازي آزمون سراسري، ضرايبي را به صورت 30-40 درصد زن 30-40 درصد مرد و مابقي به صورت رقابتي براي «توزيع دانشجويان بر حسب جنسيت» در نظر گرفته است."

 

برخورداري شهروندان از حقوق و فرصت­هاي برابر از پايه­هاي عدالت و از پيش­شرط­هاي دموکراسي است. رُجحان گروهي بر گروه ديگر و اعطاي فرصت و حق ويژه به آن گروه با لحاظ کردن ويژگي­هاي بيولوژيکي، با معيار عدل و انصاف هم­خواني ندارد. همان­طور که يک سياه­پوست در تعيين رنگ پوست خود نقشي نداشته و يک بلوچ، نژاد خود را خود تعيين نکرده، يک زن نيز قبل از آن­که پا به جهان هستي بگذاردنوع جنسيت اش را خود انتخاب نکرده است. در نتيجه تفاوت گذاشتن بين سياهان و سفيدان، بلوچ و فارس و يا زن و مرد و قائل شدن حق و يا فرصت ويژه براي هر کدام دور از عدل و انصاف است. شايستگي يک فرد در جامعه را نه خصوصيات ذاتي و بيولوژيکي آن فرد، که ميزان تلاش و بهره­وري او تعيين مي­کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکم اسفند 1386ساعت 9:18  توسط سحر احمدي  | 

بیانیه اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد در خصوص حوادث اخیر در کردستان

 

در آستانه ی ۳۰ سالگی انقلابی قرار داریم که هدف از تلاش برای به ثمر نشستن آن، سرنگونی رژیمی بود که خود را منتسب به غیب می دانست، که در آن یک نفر به جای ملت بود و ملت به جای هیچ، که در آن هیچ گونه آزادی وجود نداشت مگر آزادی در انتخاب جواب آری و آری.

 

انقلاب به ثمر نشست و پدران ما می پنداشتند که به همه ی آرزوهایشان دست یافته اند. در دوران سازندگی چون به میهن می اندیشند، حرف ها ناگفته یشان را در سینه حبس کردند و یا به زور تمام سخنان را در نطفه خفه کردند. در دوران اصلاحات برخی از سخنان ناگفته بر زبان آمد، اما گویا قدرت به مزاق عده ای قدرت طلب بسیار خوش آمده و آنان از یاد برده اند آرمان ها و شعارهای انسانی و دمکراتیک و برابرطلبانه ی انقلابیشان را و تحمل شنیدن آن اندک را نیز نداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکم اسفند 1386ساعت 9:16  توسط سحر احمدي  | 

سياست گام به گام حاكمان

در آزادي دانشجويان دربند را محكوم ميكنيم.

آزادي سعيد حبيبي عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت بعد از تلاش ها و اعتراضات همه جانبهء طيف هاي مختلف  دانشجويي،كماكان نمايش مضحكي است  از يك بازي يك گام به پيش دوگام به پس حاكمان است.

 دانشجوياني كه تماما”( تأكيد ميكنيم تماما” )بي تقصير وتنها بجرم ابراز خواسته هاي برحق دانشجويي دستگير شده بودند ، نه تنها مستحق زندان نبودند بلكه هركدام درخور يك عذرخواهي  از طرف سيستم هاي اداري و اطلاعاتي وقضايي حاكم ميباشند.

نكته اينجاست اگر همه اين دانشجويان به جرم مشتركي دستگير شده اند ، بايد از آقايان سوال كرد شما را چه ميشود كه هركدام از  اين دانشجويان  را در پريود زماني و با ادا واطوار خاص خودتان آزاد ميكنيد؟ يكي راوثيقه ميگيريد ويكي را محروم ميكنيد و ديگري را اگر محكوم به خودكشي درزندان نكنيد! آنقدر آزار ميدهيد كه به دليل تغيير قيافه وبيماري هاي حاصله امكان آزاد كردنش را نداريد.

ما دانشجويان آزاديخواه ضمن محكوم كردن اين سياست ، كه علاوه بر شكنجه دانشجويان در زندان موجب آزار عمومي خانواده ها و دوستان اين ياران دربند ميشوند ، خواستاري آزادي بي قيد وشرط همه دانشجويان دربند هستيم.

اين سياست گام به گام تنها براي گروگان گيري  وعقب راندن دانشجويان از خواسته هاي برحق شان است .

ولي ترديدي نداشته باشيد دانشجو ايستاده است و تن به ذلتي كه  شما وادارش ميكنيد نخو اهد داد.

 

انجمن دانشجويان آزاديخواه

86/11/24

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:14  توسط سحر احمدي  | 

صحبت يكي از فعالين دانشجوي سيستان و بلوچستان درباره حكم يعقوب مهرنهاد:

 

 

آقاي مهرنهاد يكي از اعضاي شوراي مركزي ان جي او صداي عدالت هستندو اين ان جي او بعد از اينكه در سال 1384 براي بقيه ان جي او ها در داخل كشور براشون يك سري اتفاقات عجيب و قريبي افتادو يك مقدار بسته شدند مسئله اي كه بوجود آمد اين بودش كه ان جي او صداي عدالت هم به بقيه ان جي او ها در داخل كشور خودمان پيوست و تقريبا مهر انحلال بهش خورد.اما روندي كه براي اين ان جي او بوجود آمد متفاوت بود با بقيه .

آقاي مهرنهاد اعدام نشد بلكه به 15سال حبس محكوم شدند.ايشون پيوست حبس خوردن. تو مرحله اول دادگاه دعوتشون كرده بودن. مدت زيادي بازداشت بودن. حدودا فكر مي كنم تمام اعضاي ان جي او صداي عدالت شوراي مركزي شون در مرحله اول بازداشت مي شن. در مراحل بازداشت فقط آقاي مهرنهاد مي مونه و بقيه را آزاد مي كنند. آقاي مهرنهاد در مرحله اول به اعدام محكوم مي شن, اونطور كه خودشون گفتن اما در مرحله بعدي حكم اعدام را از ايشون بر مي دارن و  ايشون متاسفانه به 15سال حبس محكوم مي شن كه اعدامشون هم اقدام عليه امنيت ملي بوده. جرمشون اين بوده كه ان جي او داشتن, فقط همين. جرمشون اين بوده  كه داخل استان سيستان و بلوچستان متاسفانه  يك سري مسائل داره پيش مي ياد كه ما هم ديگه نمي تونيم جوابگو باشيم. دوستاني هم كه دارن پيگيري مي كنند مثل آقاي مهرنهاد  اين اتفاق براشون مي افته. همين جوري به همين راحتي. مگه بقيه دوستان مان را كه هر روز مي گيرن  به جرم اقدام عليه امنيت ملي  چه كاري انجام مي دن. آيا واقعا امنيت ملي كشور را بهم مي زنند؟ آيا چريك هستن؟ آيا عليه جمهوري اسلامي اسلحه گرفتن؟ نه اينها از فضايي كه داخل سيستان و بلوچستان وجود داشت  كه آقاي عبدال مالكي  متاسفانه با حركت انزجار آميز خودش اون حركت مسلحانه خود را داخل استان بوجود آورد در روند اون يك سري ان جي او ها هم تحت الشعاع قرار گرفتن.اين ان جي او صداي عدالت كه متاسفانه اين ان جي او بهش گفتن كه ارتباط داري با آقاي عبدال مالك بيگي و بر اين اساس اين ان جي او تعطيل شد كه در مرحله اول همه بازداشت شدند و در مرحله دوم   كه حكم اعدام اومد كه حالا هم به بازداشت تقليل پيدا كرده .

جاي تاسف هم واقعا داره كه همچين شرايطي در داخل كشور ما وجود داره جاي تاسف داره كه آقايي كه امروز در همين 22 بهمن  اعلام كردن كه ما در داخل كشور نمي دونم موشك  به آسمون و فضا پرتاب مي كنيم و  انرژي هسته يي را شكاف مي ديم و از اين كارها انجام مي ديم متاسفانه در اين عملكرد خيلي بد به يك ان

جي او در داخل استان رحم نمي كنند با اين عملكرد خودشون به دختران و زنان سيستان و بلوچستان رحم نمي كنند. ايشون (يعقوب مهرنهاد) 8مارس را در داخل سيستان و بلوچستان برگزار مي كرده و گناهش اينه. گناه اين ان جي او اينه كه به مسئله ايدز و هيپاتيت در داخل استان پرداخته بوده حالا مي خواهد مارك امنيت ملي بخوره. بنام امنيت ملي و واقعا جاي تاسف داره. ما هم بسيار ناراحت شديم از اين موضوعي كه داخل استان بوجود آوردن دونه دونه فعالين اجتماعي استان را اين بلاها را سرشون مي يارن هر كسي در داخل استان سيستان و بلوچستان بازداشت مي شه با همه جا فرق مي كنه. حدود 7-8 ماه بازداشت مي شي بعد

حكمت را بهت مي دن. مثل اينكه براي اينها (اعضاي ان جي او صداي عدالت) دادگاه تشكيل دادن و نهادهاي حقوق بشري استان و دفتر حقوق بشر زاهدان و فعالين سياسي استان خواستن  كه اين دادگاه اولا مدارك و اسناد مربوط به همكاري ايشون با گروههاي محارب با روههاي  يا مسلحان با فعاليت هاي چريكي داخل استان براي فعالين اجتماعي محرز بشه. مسئله دوم تشكيل دادگاه است. ما همين دو تا ا مي خواهيم و داشتن وكيل.  فعاليت خيلي زيادي قبلا كردن كه براي ايشون وكيل بگيرند ولي كسي در داخل استان وكالت ايشون رو نپذيرفت. در مرحله اول. در مرحله دوم سعي كردن در خارج از استان براشون وكيل بگيرند  كه موافقت چند تا از وكلا را هم گرفته بودن اما متاسفانه باز هم بخاطره اينكه دادگاهي تشكيل نشد خب

وكيلي هم نبود سر اين قضيه. من نمي خواهم دوباره بعد از مدت ها شاهد اين باشم كه دادگاهي كه اوايل انقلاب سال 57  برگزار مي كردند دوباره بخواد تكرار بشه با اون روند اصلا قابل قبول نيستش.

چون اين جديدا داره رواج پيدا مي كنه در كردستان هستش در سيستان هستش. در كرانه مرزي زياد از اين اتفاقات مي افته.

+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:34  توسط سحر احمدي  | 

درود به فرزندان كاوه وسياوش

 

بار ديگر”دانشجو” نشان داد كه بااين هويت نيمتوان شوخي كرد.

روٴساي بي لياقت و انتصابي دانشگاه براين پندار بودند كه با سوء استفاده از زمان تعطيلات دانشگاه ها ميتوانند  فشارهاي ناشي از ناتواني حل مشكل سوخت وگرمايش عمومي  را باسرريز كردن بر سر دانشجويان حل وفصل كنند،و با قطع سهميه سوخت و پايين آوردن كيفيت غذا و سرويس دانشگاه به يكباره همه مشكلاتي را كه خود بايد پاسخگوي آن باشند، از فرط

 كين ورزي به اين قشر عدالت خواه ، سر دانشجويان خراب كردند، غافل ازاينكه دانشجويان نه تنها ازحقوق حقه خود ،بلكه ازحقوق مردم كه خودنيز جزيئ ازآنند كوتاه نخواهند آمد.

وهمانطور كه شعار دادندما فرزندان كاوه وسياوشيم و... به صحنه آمدند، فريادهاي خودرا عليرغم يورش ناعادلانه نيروهاي ويژه گارد هرچه بلندتر سردادند.

ماانجمن دانشجويان آزاديخواه، ضمن حمايت از خواسته هاي  برحق دانشجويان دانشگاه تهران مثل هميشه به حاكمان هشدار ميدهيم : با حقوق دانشجو بازي نكنيد. و اين هويت آزاده را كه  از دل مردم برخاسته است به شوخي نگيريد. چون زيان كننده اول وآخر خودتان خواهيد بود.

درود بردانشجويان دانشگاه تهران

ياران دبستاني شما در سراسر كشور

انجمن دانشجويان آزاديخواه

+ نوشته شده در  نهم بهمن 1386ساعت 9:51  توسط سحر احمدي  | 

”مرگ فروشي” پاسخ هر نداي حق طلبانه ...

 

خبر ناگوار شهادت يك دانشجوي ديگر ـ” فرزاد قبادي” دانشجوي كرمانشاه زير شكنجه به شهادت رسيد...

اين خبر تنها يك پيام دارد. پاسخ به خواسته هاي دانشجويان تنها ”مرگ” است .

اين ساده ترين وراحت ترين پاسخي است كه حاكمان درقبال هر خواسته  اي پيش روي ملت ما گذاشته اند.واين چنين پاك ترين جوانان اين مرز وبوم را بدلايل واهي روي تخت شكنجه و شلاق به شهادت ميرسانند.

با كمال تأسف وتأثر بعدازخبر شهادت ابراهيم لطف الهي با خبر جديدي مواجه شديم. شهادت يك دانشجوي كرمانشاهي به نام ”فرزاد قبادي ”.

ظالمان جسم پاره پاره شده ازشكنجه فرزادرا به خانواده او نشان داده و يك شكنجه خانوادگي و يك زهر چشم گرفتن  مدل جديد را به نمايش گذاشتند.

ودر پي اين اعمال وقيحانه خودخواهر فرزاد به نام” رابعه قبادي ”را نيز درخيابان ربوده وگروگان گرفته اند تا خانواده مربوطه لب به اعتراض نگشايد.

اگر چه خود خبر ،حكايت ازهمه چيز ميكند ولي عمق فاجعه چنان همگان را به خشم واميدارد كه ميبايست منتظر عواقب آن بود.

حركت هاي گسترش يابنده دانشجويي درتهران موجب شده كه حاكمان در پي مصلحت جويي درشهرستانها شوند و از اين بابت گويا قصد دارند ، درهر استان دانشجويي  را به شهادت برسانند.

اين مسير روشن و كين ورزي آشكار، تجربه همه ديكتاتور هاست ، هرچند كه خود نيازمند يادآوري هستند كه خون بي گناه اين دانشجويان بي جواب نخواهد  ماند.

بي ترديد دانشجويان در سراسر ميهن از شنيدن اين اخبار ظالمانه ساكت نخواهند ماند و روز حسابرسي چندان دورنيست.

ضمن تسليت به خانواده” قبادي ” همانطور كه درمورد ابراهيم گفتيم انتقام خونشان گرفته  خواهد شد.

در پس هر تاريكي نويدي است كه از خون جوانان ميجوشد و سرفراز خلقي كه آنقدر شجاعت وآگاهي دارد كه براي خواسته هايش قيام كند،شلاق بخورد شكنجه شود وباز بايستد و فرياد بزند.

دانشجو ميپذيرد ذلت نمپذيرد . دانشجوي باغيرت حمايت حمايت

بادرود برجنبش دانشجويي

دانشجويان آزاديخواه سراسر ميهن  بهمن 86

+ نوشته شده در  نهم بهمن 1386ساعت 9:51  توسط سحر احمدي  | 

برای کشته شدگان و زنده به گوران

رشید اسماعیلی

این بار ابراهیم لطف الهی‎.‎‏ روند نقض حقوق بشر در ایران، به سریالی تکراری مانند است که گویا نه فقط کارگردانان و ‏بازیگران را سودای پایان دادنش نیست که تازه هر چه ماجرا جلوتر می رود، داستان بیش از پیش از ژانر تراژیک به سوی ‏آمیخته ای از جنایت و وحشت میل می کند؛ تا نمایه ای باشد از ذوق باطنی کارگردانانش.اینگونه است که امروز دعوا دیگر ‏نه بر سر حق آزادی بیان و تعیین سرنوشت، که کار منازعه به “حق حیات” رسیده است.‏

 باری؛ آزادی بیان و حق تحصیل و انتخابت آزاد و برابری حقوق زن و مرد، همه پیشکش، امروز کار به جایی رسیده است ‏که باید در دفاع از “حق حیات” داد سخن سر دهیم. در کنار اخبار هر روزه ی بازداشت فعالین مدنی، برخوردهای غیر ‏قانونی و خود سرانه با زنان و جوانان به بهانه ی حفظ امنیت اجتماعی، محرومیت افراد از حق تحصیل، توقیف مطبوعات ‏و تحمیل سانسور به رسانه ها، اکنون “اعدام” و مرگ مشکوک افراد در زندان نیز، رفته رفته به بخشی از روند مستمر و ‏هر روزه ی نقض حقوق بشر در ایران تبدیل می شود. روزی در ملا عام “دست و پا” بریده می گردد و روزی دیگر ‏متهمی که نه کیفیت محاکمه اش معلوم است و نه ماهیت اتهامش روشن، به چوبه ی دار سپرده می شود، آن دیگری به ‏پرتاب از بلندی محکوم می شود و آن دیگر تر به سنگسار. فکرش را بکنید: سنگسار! لحظه ای در این واژه تامل کنید: ‏سنگسار، یعنی انسانی را در چاله کردن و سنگ بر سر و رویش زدن، تا لحظه ای که جان از بدنش به در شود. پرتاب دو ‏انسان از بلندی نیز، اشتباه نکنید! تصمیم دسته ی تبهکاران برای گرفتن جان گروگانهایشان نیست، این تصمیم یک دادگاه ‏رسمی در مورد شهروندان یک کشور ۷۰ میلیونی در قرن بیست و یکم است. تصمیمی که اتفاقا کاملا قانونی هم هست؛ هر ‏چند می گویند جلوی اجرایش گرفته شده.‏

 و حالا خبر آورده اند یک مرگ مشکوک دیگر در زندانی دیگر. اول آن دو زهرا(کاظمی و بنی یعقوب) و اکنون یک ‏ابراهیم. خبر چند جمله بود: “یک دانشجوی سنندجی به نام ابراهیم لطف اللهی در بازداشتگاه اداره ی اطلاعات سنندج به ‏طرز مشکوکی جان سپرد” مرگ مشکوک یا به قول زندانبانانش “خودکشی”. مگر شما ظرف چند روز چه می کنید با این ‏جوانان در زندان که در برابر خویش راهی جز خودکشی، گشوده نمی یابند ؟ کمی رحم داشته باشید، فکر کنید این جوانان ‏زندانی فرزندان خودتان هستند، نمی خواهد حقوق بشر را رعایت کنید، فقط کمی رحم داشته باشید، به زهرا بنی یعقوب فکر ‏کنید، دختری جوان، که پزشک شده بود، حالا در قبرستان است، و ابراهیم لطف اللهی که حقوق می خواند تا شاید خود بر ‏مسند قضا نشیند. چه تراژدی دردناکی که پزشک در بازداشتگاه صید مرگ شود و حقوق خوانده، قربانی نقض حقوقش. ‏اعتراف کنید، خواهش می کنم اعتراف کنید که کمی، فقط کمی، وجدانتان از این بابت معذب است.‏

 زهرا کاظمی، اکبر محمدی، فیض مهدوی، زهرا بنی یعقوب، ابراهیم لطف اللهی، نفر بعدی چه کسی است؟ بی توجهی اگر ‏ادامه یابد شک نکنید که نام بعدی در راه است.‏

 باید گریست به حال سرزمینی که در آن سلب حق حیات و تعرض به تمامیت جسمانی افراد، نه فقط در زندان یا پای چوبه ی ‏دار، که در هر کوی و برزن، سکه ی رایج بازار است.همین الان که من این کلمات را می نویسم و یا همین حالا که شما این ‏کلمات را می خوانید، معلوم نیست که چند نفر در زندانها ـ حالا به هر جرم و اتهامی که آنجا هستند ـ دارند شکنجه می ‏شوند؛و یا در اثر آزار جسمی و نبود امکانات پزشکی جان می دهند. فقط خدا می داند در این سرمای صعب چند نفر بر اثر ‏قطع گاز جان داده اند، و یا چند نفر قربانی ناموس پرستی غیور مردان شده اند.‏

 معلوم نیست چند نفر در جاده های خطر خیز کشور زیر چرخهای کامیون ها له می شوند.شاید اصلا لحظاتی پس از خواندن ‏این یادداشت، یک هواپیمای مسافر بری روی خانه ی شما سقوط کند و بعد… این همه انسان، حال یا در زندانها، یا در جاده ‏ها و یا بر فراز آسمانها جان می دهند، اما آیا تاکنون شنیده اید حتی یک نفر از صاحب منصبان-هر چند خرده پا- به مکافات ‏این همه مرگ، مجازات یا لا اقل، محاکمه شده باشد؟

 شاید کمتر کشوری را بتوان سراغ گرفت که در آن، جان آدمیان این چنین بی قدر و ارزش باشد. درد آور اینکه “سلب حق ‏حیات” حتی در قوانین حاکم بر این کشور نهادینه شده است:‏

 نویسندگان قانون مجازات اسلامی بی هیچ شرم و پرده پوشی از مهدور الدم و جواز قتل او سخن به میان آورده اند [دوباره ‏فکرش را بکنید: مهدورالدم، یعنی انسانی که خونش هدر است، ارزشی ندارد، خون مهدور الدم فرقی با آب فاضلاب ندارد، ‏به همان بی ارزشی است، و حالا ممکن است این انسان تنها به جرم اعتقادش مهدورالدم شده باشد].‏

 اینجا برای بسیاری از جرایم که برخی از آنها اساسا ً در یک نظام حقوقی انسان محور جرم نیستند در قانون مجازات اسلامی ‏مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، و این همه وقتی تاسف آورتر می شود که بدانیم امروزه لغو همه ی اشکال مختلف ‏مجازات مرگ، یکی از شاخصهای مهم رعایت حقوق بشر در نظامهای حقوقی محسوب می شود و اعمال مجازات مرگ و ‏انواع کیفرهای بدنی برای هیچ جرمی جایز شمرده نمی شود.‏

 وضعیت نقض حق حیات در ایران اکنون به مرحله ای رسیده است که به جرات می توان از نقض گسترده، مستمر، نهادین ‏و سازمان یافته ی این بنیادی ترین حق بشر سخن گفت.‏

 ‏ جمهوری اسلامی، غیر از شعار آزادی با وعده خدمات رایگان و اجناس ارزان بر این کشورحاکم شد، ولی ظاهرا طی ۲۷ ‏سال حاکمیت این نظام تنها چیزی که ارزان شد و اکنون به مرور رایگان می شود جان آدمیان است و بس.‏

 چه کاری ساخته است از ما جز مرثیه خوانی بر این مصیبت؟ ‏

 آری بیایید تا بر این مرثیه اشکی بیفشانیم، مرثیه ای نه برای آزادی و عدالت که سالهاست بر پیکر سلاخی شده شان ضجه ‏می زنیم، بل مرثیه ای برای “حق حیات”، مرثیه ای برای همه ی آنها که کشته شدند و برای خودمان که زنده به گوریم.

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1386ساعت 10:22  توسط سحر احمدي  | 

از حرمله تا هاتفي ....

 

آنانكه روزشان را با آلوده كردن اسلام  شب ميكنند هماناني هستند كه مسيح را به صليب كشيدند و ابوالفضل (ع) رادر صحراي كربلا سر بريدند و به گلوي علي اصغر 6ماهه تيررذالت رهاكردند...

جنايتهايي كه تاريخ فراموش نكرده وقرنها سينه به سينه نقل شده است ، تا همگان بدانند كه همواره در تاريخ بوده اند كساني كه جامه رذالت به تن كرده و سبوعيت ضد انساني خود را ترويج كرده اند.

درروزهايي كه خودشان به حرمت تعزيت ميكنند ،جنايت ازسر وكولشان بالاميرود.

و بايد في الواقع راه رفت و گفت: امروز وهرروز دراين ميهن لحظه عزاست.. (عزا عزاست امروز روز عزاست امروز...)

يك روز زهرا را ميكشند وخانواده اي را عزادارميكنند و چينن جنايت ننگيني را خودكشي اعلام ميكنند .