|
|
|
|
|
||||
|
به بهانه پلي تكنيكي ها..... كلام مقدس ”ادبيات من تنها يادگاري از بند ۲۰۹ زندان اوين است.” … ” آن كلام مقدس را باشما خواهيم آموخت ، ليكن به خاطر آن عقوبتي جان فرساي را تحمل مي بايدِتان كرد” … و اين تنها التيام رنجهايمان است، آنگاه كه مغرور آواز ميدهيم آنچه را كه ميخواستند ما را از آن بترسانند. ” مترسك 209”. سفيري كه به هر حال حامل يك تايِر بود (برسر!) با هر كلام و هر چهره اي، تا ما را به سر سازش بكشاند، چه زيبا در برهوت حقه بازي هايشان تنها گذاشتيد. من اما ، آنچه را كه ميخواستم ، يافتم. سروده اي درهمهمه سالن مي شنيدم كه آن كلام مقدس را زير لب فرياد ميزدند: همان كلامي كه احمد و احسان و مجيد را به عقوبتي سخت گرفتار كرد، همان ” نه” وقتي در يك” حضور”، به نظاره جسارت انسانهايي ايستاده اي كه حاكمان را بايكي ”نه” به چالش ميكشند ،آنگاه در مييابي كه ”زيستن ” درپس همه احكام ظلم، دار و سنگسار و شكنجه وشلاق… ديگر معجزتي نيست ،بل اختياري است كه با آموختن آن يك كلام ، آن ” نه” مقدس ،در ناباوريشان ، به نمايش گذاشتيد. وه ، اين همان چيزي بود كه ميبايد. مترسك را با بالا بردن نامش چنان زيبا كرديد كه ديگر هيچ هراسي از آن در دل هيچ كس نخواهد آمد، چرا كه همگان درجستجوي آن فرهنگ زيبايند، كه بي محابا به ريش و ريشه ميتازد .واز هزينه اي كه بايد از گوشت وپوست واستخوان خودبدهد ، ابايي ندارد. اين من ام ، اين دنياي من است واين خواسته هاي من است و اين فرهنگ من است … شما راچه ميشود؟ بالاتر از 209 مگر داريد؟هر چه باشد زيباست ، چون من كلام بالاتر را دارم: ”نه”، همان كلام مقدس كه شما را به زانو در ميآورد . درود بر همه آنان كه آموزگاران اين فرهنگ اند و اين كلام زيبا …
+
نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت 18:20 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با فرزندان دريا چه ميكنيد؟ ياران ما را دربند كشيده ايد . شرم را از روي خود شسته ايد . زنجير هاي دستانشان را چندچند حفاظت ميكنيد . به قفلهاي خفقاني خود نيز اعتماد نداريد. از پس وپيش همراهي شان ميكنيد ! مگر راهي ديگر در مسير راهرو هاي مرگ زاي شما هست ؟ كه شما تنها راهنماي ظلمتيد. خفت اسارت فرزندان دريا را با عدالت مجعول خود به دادگاه هاي بي رأي ميكشانيد بي آنكه حتي خود بدانيد جرمشان چيست؟ برچسب رذالت را از روي خود برداشته با نقابي سياه وبازور شلاق بررويشان ميچسبانيد.اماآنها ايستاده اند. اين ها فرزندان دريايند كه رويشان را درآبهاي فروتني و فريادهاي خلقشان پاك كرده اند. از چه بيمناكيد كه اين چنين در حصارها هم آنهارا درمحاصره داريد؟ بيچارگانِ جسارتِ انسانها، امتداد ايشان فراتر از هر حصاري در درياي بي چارچوب خلق گسترده شده است . همانجايي كه شما ازوحشت فراز موجهايش به تدبيري احمقانه ،دار وشكنجه و زندان راطراحي ميكنيد. اما اين نيز بگذرد… زمان همواره آبستن لحظاتي است كه عدالت نيز از آلودگي هاچهره برشويد و دست از آستين واقعيت ها بيرون آرد. آن لحظه موعود نيز ميتوان تصاوير زيادي را ديد… صبا صبحي
+
نوشته شده در پنجم اسفند 1386ساعت 23:9 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بنام سه يار دبستاني دربند (احسان، مجيد، احمد) بنام آنانكه رسم آزادگي را، با وجود خود ،وبا پايداري خود در زندان و با پذيرش تهمتها و افتراهاي نابخردانه مشتي مغرض، به ما ميآموزند. و بنام همه دانشجويان گرانقدر پلي تكنيك كه در آذرماه گذشته، به ديكتاتور درسي دادند كه ديگر هيچگاه هوس بازي گرفتن هويت دانشجو را نخواهد كرد. و بنام همه دانشجوياني كه عليرغم احضاريه ها و محروميت از تحصيل، از مصالح فردي و آينده خود عبور كرده و همراه با ملت براي رسيدن به آزادي تلاش ميكنند. و من امروز به عنوان يك پلي تكنيكي، ميخواهم فرياد هيهات برآرم، از كساني كه آتش بيار معركه انتخابات شده اند و تلاش ميكنند، با اجراي نقشهاي باليني و تلطيف كردن فضا از اصول گرا به اصلاح طلب، معجون انتخابات مجلس هشتم را به حلق دانشجو كنند. من برسر شما آقاي كروبي و شما آقاي صدر فرياد برميآورم كه بجاي اينكه شيريني خبر آزادي رفقاي ما را با خود بياوريد، با حيرت تمام ماله به دست گرفته و جاده صاف كن كساني ميشويد كه بخون و روح دانشجو تشنه اند. شما كه بهتر از هركسي درصدر مجلس قبل، از اهداف آقايان مطلعيد. از شما كه خود هم پيمان كساني هستيد كه حداقل در يكسال اخير آنقدر بلا بر سر دانشجو آورده ايد كه معلوم نيست با چه رويي ميخواهيد با ما مواجه شويد؟ البته اين پيش فرياد است، ولي هشيار وآماده باشيد كه زمان حضور در صحن مطهر پلي تكنيك كه صحن آزادي طلبان است چنان پذيرايي گرمي بكنيم كه خود از چنين كار چاق كني براي ديكتاتور پشيمان شويد. بدانيد وآگاه باشيد كه دانشجويان از حق خود كوتاه نميآيند، همانطور كه در اين يكسال اخير به همگان اثبات كردند. مقوله ”انتخاب” با زور چكمه كميته انظباطي و با پادگانيزه كردن دانشگاه و قبرستاني كردن صحن دانشگاه، جن و بسم الله است ، پس بدانيد كه پيشاپيش چنين ملعبه اي تنها بين خودتان كارآيي دارد وبس. منتظر پذيرايي گرم ازشما هستيم، به گرمي حرارت عكس هاي آتش گرفته احمدي نژاد در آذر سال پيش… يك پلي تكنيكي
+
نوشته شده در چهارم اسفند 1386ساعت 22:31 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام پدر بهنام از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير ميآمد. صداي زنجيرهاي پنهان بر دستها و پاهاي همه انسان ها. انسانهاييكه قبل از ”تولد” ، ”مردن ” را ميآموزند وبدون آنكه بازندگي آشنا شوند، آلتهاي قتل را بردست ميگيرند. محمد و ماكوان وبهنام و… واين وآن… ايشان ساكنين يك كوچه نيستند ونه حتي يك شهر. سرنوشت شان اما چندان مشابه كه گويي كه در يك خانه زيسته باشند. آنان كه بجاي توپ هاي رنگيِ بازي و بادبادكهاي گوشواره دار و دوچرخه هاي دسته بلند! در دستشان كاردهايي نهادند كه قلب دوستانشان را بردرند و يادبگيرند چگونه” انسان ”ديگري راناكام كنند. آموزگاران نيستي و ظلمت ، فرمانروايان قبرستانها ، درجستجوي قلبهاي جوان ، تا سرزمين مردگان را با ” خون تازه ”بيارايند. خفاشان، شكارچيان شادي ، كه هرلحظه دركمين لبخندي ” طرح جديد امنيتي ” بر پا ميكنند. ”مدعيان حق”، كه بجاي دادن ”حق ” پاي بر گلو ها ميگذارند تا هر نداي حق خواهي را كه هنوز حتي برزبان نيامده ، خفه كنند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارم اسفند 1386ساعت 22:30 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاهت آشناست ، اي هم خانه ي كارتني من، اينجا تنها جايي است كه در حضور بي تعارف سرما و گرما روزهاي كودكي ات را طي ميكني.
+
نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:58 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رفقایمان را آزاد میکنیم و ایستاده ایم تا آخرین نفس! ما جوانانی هستیم که تصمیم گرفتیم نه تنها آزادیخواه و برابری طلب باشیم! که آزدی و برابری را در جای جای کشور فریاد زنیم. تصمیم به یک سر سوزن شکست و عقب نشینی هم نداریم. ما از نسلی هستیم که نه تنها شکست نخواهد خورد که سنگر به سنگر به سوی پیروزی پیش خواهد رفت! بیش از 50 روز است که رفقای آزادیخواه و برابری طلب ما در چنگال شکنجه و سرکوب روحی و جسمی شما حکومت مستبد و بدور از انسانیت اسیر شده اند هر از چندگاهی تعدادی از آن ها را بعد از شکنجه های غیر انسانی، با قرار وثیقه های هنگفت ، آزاد می کنید اما از طرفی عده ای را رسما میربایید. "زندانی کردن در دورافتاده ترین روستاهای دنیای امروز یک معنی دیگری دارد" قوانین، حکم دستگیری، حق وکیل، تماس با بستگان بهداشت و درمان و ... اینها حقوق اولیه یک زندانی با هر جرمی است! شما آدم ربایید چون کسانی را سربنیست میکنید که نه تنها جرمی نکرده که مدافع عدالت و رفاه هستند! شما آدم کشید که در روز روشن جلوی چشم دنیا دانشجویان را زیر شکنجه میکشید و حتی جنازه شان را تحویل بستگانشان نمیدهید! مانند آفت به جان دانشجویان و جامعه افتاده اید هر روز تعدادی را ازدانشگاه تعلیق و اخراج میکنید اما مگر می شود صدای فریاد اعتراضی را که از بطن جامعه در برابر بیدادگری آشکارتان برخاسته است خفه کنید؟ بیخبری از وضعیت و مکان رفقایمان، نگرانی خانواده ها، وثیقه های کلان دربرابر آزادی تعداد محدودی آن هم بخاطر فشار جامعه در داخل و بین الملل... آبرویی برایتان نگذاشته در روزهای گذشته نیز فرزاد حسن زاده و محمد زراعتی را ربوده اید... ما دوش به دوش رفقایمان ایستاده ایم. پاسخ این آزادی خواهی اگر سرکوب و شکنجه و قتل است، پس هشدار میدهیم که ابعاد آزادیخواهان و برابری طلبان بیش از تصورتان گسترده است! رفقایمان را "بی قید و شرط آزاد کنید و متقبل خسارات روحی روانی که به امیدهای جامعه زده اید شوید! پادگان را از دانشگاه ها برچینید و سرکوب جامعه را متوقف کنید! موجی از آزادی خواهی و برابری طلبی درست به طول و عرض استبداد و فقری که به جامعه تحمیل کرده اید در راه است! ما پیروزیم چون راهی جز پیروزی نداریم ! زنده باد آزادی! زنده باد برابري!
+
نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 21:37 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فراخواني دردمندانه از تمامي كساني كه خودرا ”انسان ” ميدانند: بهنام راازمرگ نجات دهيد . بهنام دانشجو نيست ، بهنام روزنامه نگار نيست . بهنام قاتل حرفه اي نيست بهنام يك نوجوان خطاكار است . مگر پاسخ هر خطايي مرگ است ؟پس پاسخ اين همه گناه كه روي آنها چشمهايتان را بسته ايد چيست؟ حكم اعدام براي بهنام خود گناه است، پس پاسخ اين گناه چيست؟ آي ”انسانها”براي اينكه انسانيت خود را فراموش نكنيد ، براي كمك به بهنام ازهم پيشي بگيريد. بي تفاوتي به اين چنين احكامي ، حكم اعدام خودتان است . حكم اعدام وجدان و انسانيت خودتان، اينرا باور داشته باشيد. به ياري پدربهنام زارع بشتابيد. درود بر ” انسانها” پدر بهنام زارع، نوجوان محکوم به مرگ: بهنام را نکشيد! ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:12 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محتاط درمرزهاي آفتاب وقتي با هرچيز با مفهوم واقعي آن مواجه ميشوي در ميابي كه واقعيت ها سرسخت تر از هرچيزديگري، تو را وادار به حركت كرده اند، بي آنكه خودت خواسته باشي. امااگر آفتاب را شاخص واقعي ترين موجودات بگيريم ، بايد درك مان را عميق تر كنيم، چرا كه تا وقتي درمرزهاي آفتاب هستي فكر ميكني كه همه چيز گرم و زيباست و يا حداقل تحمل كردني، ولي وقتي به سايه مي ري همه چيز فرق ميكند و در سردي سايه ها به ابهام ميافتي بااينكه زير سقف آفتابي ولي فكر ميكني كه يك رنگ خاكستري همه چيز را فراگرفته ، يك رنگي آميخته از سردي و ابهام ... وقتي زياد توي سايه مي ايستي تا ازديدن همه نور پرتوان آفتاب كه از ظرفيت چشمانت خارج است پرهيز كني ، كم كم بهش عادت ميكني،وبعد ياد ميگيري كه چطور يك چتر دستت بگيري كه خودت را محفوظ نگه داري! واين نقطه اي است كه يادگرفتي كه از واقعيت ها فرار كني ، اما با ساده ترين مكانيزم ، كه حتي نياز به تعريف نيست وكافي است نگاهش كني. كسي كه از آفتاب به سايه ميره داره از واقعيت آفتاب فرار ميكنه !؟ ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:8 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
22بهمن سال1386 ، فريادي از لبهاي بسته … ايكاش ميتوانستيم همواره يك ”انقلاب” را درتماميتش، بخاطر ميلاد ارزشهايي كه تنها در اين فصل ميرويد، و بخاطر حماسه هايي كه خاموش يا آشكار به ديگران درس انقلابي گري ميدهد، و بخاطر كساني كه هستند و با خود خاطرات را آوردند، و بخاطر كساني كه رفتند و باخون خود چيزهايي را مهر كردند، … وخلاصه باهمه اينها، همواره زنده نگه ميداشتيم. و به جاي اينكه آنرا با برچسب هاي مختلف و هركس با سليقه اي، به محكمه بي عدلي خود ميكشيديم: كه چرا؟ كه چرا با ما چنين كردي؟ واين چه سرنوشتي بود كه بعد از تو دچارش شديم؟ مگر طالع ما به نحسي قدمي ، آلوده شده بود؟ كه بعداز تو ، در پريشاني حوادث، هرروز از حضور درجسمان بي آيت خود هم گريزانيم؟چه رسد به اينكه زيبايي ها و درسهاي تو را به ياد بياوريم. درخاطراتي پرهيبت از انقلاب ، روزهاي عشق ودوست داشتن و روز هاي جان دادن بخاطر كناردستي ، و روزهايي كه بام هرخانه اي بلندگويي براي قيام بود بدون آنكه كسي از آنها خواسته باشد ، روزهاي كه ديگر حتي جايي براي جنگ ودعواهاي خياباني بعد از يك ”تصادف جنجال آفرين” نبود، روزهايي كه آدمها بجاي نثار كردن همه ادبيات ملوث ازحضور از ما بهتران به يكديگر ، روي همديگر راميبوسيدند كه ” اي آقا مگر انقلاب كرديم كه باهم دعوا كنيم؟”... آره انقلاب بزبان ساده ، در دهان همه بود، آنقدر شيرين وخاطره انگيز كه داستانش به ما هم رسيد، ولي فقط خاطراتش… ، ولي راستي ما كجا و تو كجا ؟ آيا باور كنيم كه ديگر دراين دوران ”انقلاب و انقلابي گري” وهمي بيش نيست؟ آيا باوركنيم كه ديگر نبايد از اين چيزها حرفي بزنيم چون يك عده آنرا ديدند و يك عده هم آنرا به جيب ريختند؟ آيا باوركنيم كه ديگر ”دنيا” شده محله قلدر بازي ؟ هركس براي خودش يك گردني ميكشه ؟ و آيا باوركنيم كه انقلاب ديگر براي هميشه دركوه هاي ”آمريكاي لاتين ”! دفن شده ؟ و هركس هم كه ميخواهد منَمي بزنه تبديل ميشه به كاريكاتوري از ”چه گورا ”كه فقط پز روشنفكري ميده ويك روز مياد و فردا هم كه درسش تمام شد ميره ؟ ويانه از اين طرفش باوركنيم انقلاب ايني است كه آقايان ميگويند؟ انقلابي با پايه هاي بنيادين درحساب بانكي يك سلسله مراتب از ريش و پشم كه هرچه بيشتر سنگ آن انقلابي كه ايشو ن دوست دارند (كه معني اش همه دريك كلام يعني خود ايشان) به سينه بزنه و باكلام روشن:” هركي بيشتر به حساب بقيه پول نفت وسرمايه هاي ملي را بريزه انقلابي تره! ” درست مثل رئيس جمهور چي چي نژاد كه بجاي آوردن نفت سر سفره هاي مردم ، چاههاي نفت ملت را به ريش خود و دوستان بسته و تا هفت نسل آينده خود را ( كه اميد است دريك مرحله به انسان برسند!) تأمين كرده است و بدبختي هاي روزمره مردم را به روي خود نمي آورد ؟ وخلاصه مفهوم انقلاب در بيدادگري اينان چنان گم گشته كه بعضا” حتي از بكاربردن اين” واژه به مسلخ برده شده” پرهيز ميكني كه مبادا متهم به آني شوي كه نيستي … ولي شايد در جدال” انديشه” و”انتخاب”، بتوان تا بي نهايت در ترديد ها و سوالات بي پاسخ ، سرگشته خود را سرگرم كرد، اما در مواجهه با واقعيات چه بايد كرد؟ همان واقعيت هايي كه درون خود، خارج از اراده هر كس ، درنهان جامعه، نطفه هايي ميپروراند كه معنايي دارد. گويي نجوايي پچپچه وار در ميان خم راه ها، براي خود مسيري باز ميكند. نجوايي كه عابر همه كوچه هاي غمزده است . هماني كه ناظر بردردهاست، غم دختركان معصوم خياباني ، كودكان كارتن خواب ، جوانان سرخورده ، مادران عزادار، پدران كمرشكسته از مشكلات … همين واقعيت هاست كه به چشم ميبيند و در بغض ها و مشتها خود را مهيا ميكند. آري ” انقلاب” را ميتوان دزديد و ميتوان خيانتش كرد ولي نميتوان كشت … انقلاب خود ، خود را ميآورد انقلاب، در ”صداي در قفس مانده زهرا و ابراهيم وفرزاد”، ” درصبر ياران دربند”، ”در فرياد دادخواهي دانشجويان دانشگاههاي مختلف” ، در فرياد” ما كارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم گرسنه ”، ” در لب هاي كبود كودك شيرخوار از فرط سرمايي كه مادرش هم علاجي ندارد”، ودرهمه ظلمهايي كه بي وقفه بر اين خاكيان و اين ساكنين ارض از طرف اين حاكمان بي درد وارد شده ، شكل گرفته وميآيد. صداي پاي انقلاب آشناست. كافي است دلت با او باشه و نخواهي فقط اداي انقلابي گري را دربياوري؟ ويا نخواهي كه از طريق آن جيب خودت را از هرنظرپركني ؟ من باوردارم كه ”انقلاب” فقط يك خاطره نيست. ” انقلاب” آشنايي است كه همراه ماست وقتي ميخواهيم كه خلاصي را تجربه كنيم. صبا صبحي ـ بهمن86
+
نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:15 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيت آخر به ياد ابراهيم و فرزاد و.... به اين فكر ميكردم كه ابراهيم و فرزاد و زهرا و ... رفتند ... به همين سادگي ، رفتند … داشتند درسهايشان را ميخواندند. بچه هاي خوبي بودند… ولي من چرا كلافه ام ؟ چرا ؟ من كه اصلا” اونها را نمشناختم؟ قصه از اين ساده تر هم ميشه؟ ولي من داره اشكهام مياد ، فهم اين هم سخته ؟ من كه اصلا” با اونها نبودم چرا بايد گريه ام بگيره يك خبر بود ديگه... يادم آمد… اسمش مجيد بود وقتي آوردند توي ميدون با اينكه دستش دستبند بود شروع كرد دست تكان دادن به اقوامش ، چند تا نقاب دار جلو وعقبش بودند و قاضي مرتضوي حكمش را خواند ، وقتي طناب را به گردنش ميانداختند بوضوح ديدم كه آب دهنش را قورت داد و لبخند زدو … آخه اون هم واقعا” قبلش زنده بود ، زنده ء زنده ، داشت ميخنديد، دست تكان ميداد. بعد رفت … حالا ابراهيم وفرزاد هم رفتند. وقتي مجيد را در اين صحنه ديدم روزهاي زيادي گريه كردم. آهاي مردم توي ميدون به چي نگاه ميكنيد؟ به مجيد يا به خودتون ؟ به زندگي ؟ يا به مردن؟ چرا بغض تان را بازور فرو مي دهيد ؟ حالاكه مرده براش گريه كنيد . براي جواني كه فرصت نكرد دنيا را كامل ببينه. فرصت نكردبفهمه زندگي يعني چي ؟ ولي ميخواست كاري بكنه . چرا برايش گريه نميكنيد ؟ اين بُهت خفت براي چيه ؟ اين دختر كوچولو را كي آورده اين صحنه را ببينه ؟ حداقل بگذار گريه كنه ، بگذارياد بگيره كه براي مردن بايد گريه كرد . مخصوصا” براي مردي كه به مرگ ميخنده و ديگر نيست كه ازش يادبگيري. براي اوني كه فكر ميكرد كه مردن حقشه ورفت ، ولي واقعيت اين نبود ،اهالي اون ميدون همه شون ميدونستند كه او گناهي ندارد. اين براي گريستن بهانه خوبيه ،گريه براي كسيكه براي وداع نميتوانست حتي در آخرين لحظه حيات، دستي تكان بده… … حالا كه يادم آمده ميفهمم چرا گريه ميكنم. ابراهيم توكه اصلا” توي ميدون نبودي ؟ تو كه اصلا” فرصت نكردي لبخند بزني ؟ لابد آنقدر گفتي ”نه” كه همه فرصتهاي طلايي ! بعدي را ازت گرفتند؟ راستي چي كارت كردند ابراهيم ؟ فرزاد تو چي ؟ تو چه شكلي رفتي ؟ تو چه جوري جِزشون درآوردي ؟ هان ؟ آخه به تو كه نميتونستند بگن فلان و بهمان … تورو يك جور بردند زير خاك كه حتي خاك هم نفهميد . فرزاد چي كارت كردند؟ آخر شما مال كدام ولايت بوديد؟ از كدام قصيده و كدام غزل ؟ لبخند مجيد درآخرين دقايق خانواده اش را آرام كرد ، ولي شما چي ؟ پيام شما را درخلوت كي گرفت ؟ كدام ديوار ؟ كدام قفس؟ كدام نقاب؟ حالا كه يادم آمد چرا گريه ميكنم ، ميدونم گريه ام همه از تلخي دوري يك عزيز و يك پاره تن نيست ، گريه ام از اينه كه بايد گريه كنم تايادم نره من انسانم . نبايد به از دست دادن شما عادت كنم . من بايد بيت آخرشعر زندگي شما را بسرايم ، با اشكهايم و با عواطفم و با قلبم كه با شما آشناست . آري من بيت آخر شعر شمار ا ميسرايم ... من” مرگ” را سرودي خواهم كرد پرطپش تر از دل ”حيات ” صبا صبحي
+
نوشته شده در شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:11 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
”جايزه صلح = حلق آويز عدالت ” وكيل مدافع محمد لطيف خانم شيرين عبادي، چنان حكم اعدام نابحق ”محمد ” رابازگو و آنرا مشروط به مقام معظمه اي بنام شاهرودي” ميكند كه گويي كسي درپايان جان ايستاده است. و ناجيان، فرشته اي بنام عبادي و ملكوتي بنام شاهرودي هستند كه ميآيند و جان بچه اي را از نجات ميدهند! خيرخانم ”عبادي” وكيلي كه ابزار دست دستگاه قضاوت است وهرروز همچون كارواش سيّاري سروروي خون آلود آقايان را غسل ميدهد حكم اعدام ” محمد ” را خود پيشاپش امضاء كرده است. بلي خانم! شما كه سفير ازما بهتران شده ما به ا زاء يك جايزه كذايي ولايت ظلم را ” مهدآزادي” جلوه ميدهيدو شما كه به عشق كت ودامن خارجه چنان هياهويي را انداختيد كه جهان چشمش را به سنگسار درايران بست .و اعدام راحله زماني تنها قصه اي شد از اندوه وبدبختي زنان. دريك كلام شما كه جبهه عدالتخواهي را با مطامع قدرت گرايانه خود عوض كرديد ـ آيا بهتر نيست دفاعي ازحقوق ”محمد” ها نكنيد؟ محمد لطيف اولين قربان دستگاه قضايي كه شماهم از پرچمداران آن هستيد ، نيست ونبوده ولي بدانيد بيگناهي اين قربانيان ومعاملاتي كه شما درحق هاي ناگرفته كرديد ، دربستر حق خواهي جواناني كه نه شما را ميشناسند ونه به قوانين آقايان ارجي مينهند ، تبديل به آتش بزرگي خواهد شد كه شعله هاي آن تماميت حاكمان را در برخواهد گرفت. صبا صبحي
+
نوشته شده در چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:31 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اين پرنده دراين قفس تنگ نميخواند... چهره مفلوكي كه دائم درحال درد ودل و دعا خواني است ، درحاليكه ازفرط فقري كه تلاش داردآنراپنهان كند. آخرين موجودي اش را هم نذر ميكند كه شايد بلايي كه قرار است نازل شود يك طوري رفع ورجوع شود... اين تصويرغم آلود هموطني است ، نه ببخشيد هموطناني است كه روزانه با آن مواجهم. بيچارگي عنان گسيخته كه از هر سو آدمها رافرا گرفته است. بيكاري،فقر، فحشاء، اعتياد وبدتر ازهمه سرماي امسال ... سرمايي كه به موازات فشارهاي رژيم سنگين تر و رنج آورتر شده است. به چه بيانديشم ؟ آيا در اين برهوت فريادرسي هست؟ مكر وحيله همه آنهايي كه اين همه را برمن وارد كرده اند به كارافتاده و تبليغات جديدي راه مي اندازند،به نام ” انتخابات” اين ديگر چه معركه گيري است؟ ازدوره ي پدرومادرم همه شناسنامه ام پراز مهرهاي اجباري شده كه بايد ”انتخاب كنيم” چه چيزرا ؟ خوشبختي را؟ آينده را ؟ حداقل هاي زندگي را ؟ آيا اين واقعي است؟ آيا نتيجه روند ” انتخاب” هاي سنتي مان اين است ؟ نه من شناسنامه ام را ريز ريز ميكنم و اصلا” نامم راتغيير ميدهم . نه اصلا”هويتم را عوض ميكنم، ديگر ”انتخاب ” نميكنم. من به دست خود ، خودرا دفن نميكنم. مگر چهارچوب اين قفس چقدر جا دارد؟ اين دعوت نامه براي پرواز خيالي است وجزء زخمي كردن هرآنچه كه دارم چيزي ندارد وتنها ميله هاي فقس را تنگ تر خواهد كرد. دغل بازي كساني كه ميخواهند ژست هاي دمكراتيك بگيرند ، باهرلباسي كه باشد چه اصلاحاتچي و چه اصولگرا، جز براي پاياتر كردن حكومتشان هيچ نيست ؟ اين چيزي است كه ساليان تجربه كرده ايم . آقايان تابحال فكر كرده ايد اينهايي را كه مجبور ميكنيد به شما رأي بدهند ” انسان ” هستند؟ انسانهايي كه آنقدر بدبختي كشيده اند كه حاضرند براي خوشبختي بهاي كلان بپردازند؟ ما ظلمهاي شما را فراموش نخواهيم كرد. مانه تنها به شما رأي نميدهيم بلكه منتظريم كه زمان حسابرسي فرا رسد.... منتظر باشيد... آيا آن زمان هم اين همه بدنبال ما خواهيد آمد؟ خلق هيچ چيز را فراموش نميكند... صبا صبحي
+
نوشته شده در یازدهم بهمن 1386ساعت 1:0 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرصت تپنده اي ميان ميلاد ومرگ بچه ها كجا هستيد؟ با شما هستم ، بچه هاي اميركبير … هروقت ازفرط ظلمهاي انتقام نگرفته وبه عدالت نسپرده به راه حلي مي انديشم. بدون لحظه اي ترديد نگاهم و قلبم به سوي شماست. همچون كودكي اسير، درچنگال مردكريهي كه قصد آزار او را بيازارد. همچون دختركي خام كه بامكر نرينه اي به بازار مناقصه ميرود. همچون پسركي بي كس كه شب، خوشحالي داشتن كارتن خشكي براي خوابيدن را ،بخاطر باران سرزده اي، از دست داده است. به شما مينگرم به تمنايي كه دستهايتان رابرايم “ بامي” كنيد . من اينجا تنهايم . ومن اينجا تنهايم و هربار عزيزانم را به بلايي از بيداد به دام مي كشند. آنجاكيست؟ زنان و مرداني هستند كه ميخوانند و ميدانند و دانسته اند كه چگونه ياري ام دهند. روزهايي را ديده ام كه خروشيده اند و با خشمشان غيرتي را به نمايش گذاشته اند كه درديواره اش قد راست كرده و به فردا اميدوار شده ام. با شما هستم ، بچه هاي اميركبيرو… با شما كه درخواستن ”آزادي” اراده ي جديدي را به نمايش گذاشتيد، ومن نيز از شما آموختم كه ميانه ي ”ميلاد ومرگ” فرصت تپنده اي وجود دارد كه ميتواند ميلادها ومرگ ها را تأثير گذارد. ميلاد آناني كه براي آزادي تلاش ميكنند و مرگ آناني كه بايد براي تولد آزادي نيستشان كرد. با شما هستم ، بچه هاي اميركبيرو… درانتظار فريادهاي ديگر براي آزادي ، كه درقبال اين هجوم دروغين مرگِ آميخته بابرودت زمستاني ، تنها گرما ، صداي شماست. با شما هستم ياران من ، من دركنار شمايم. درانتظار طوفاني ديگر … صبا صبحي 5بهمن 86
+
نوشته شده در ششم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دفاع غيرت دفاع كردن ازيك ”حق” ، انگيزه حركت هر ا”انسان” است. وقتي ”حق” آن چيزي است كه براحتي به بازي گرفته ميشود، ووقتي ”انسانها” را براحتي نابود ميكنند، زمين تبديل ميشود به قبرستاني ، كه يكسري زيرخاك جان باخته اند وعده اي درگرداگرد هرقبر ، مرگ خودرا انتظار ميكشند. آن حق چيست ؟ واين انسان كيست؟ در اين باب، حتي براي تعريف كلمات هم بايد جسارت داشت . وآن كساني كه ا ين جسارت رادارند همان كساني هستند كه راه را براي زنده ماندن باز ميكنند. دراينجا اما يك كلمه هست كه مترادف معنايش با خود خيلي ارزش ها را مي آورد و نور اميدي فرا راه مسير تاريكي كه از روز تولد بي اختيار درآن گام گذاشته بوديم ،روشن ميكند. يك نام و يك مفهوم آشنا و يك كلمه يعني كلمه ” دانشجو” آري يك كلمه دانشجو كه جسارت ”دفاع” دارد. وبراي استواري انسانيت مجهول وذبح شده ، ازجان خود ميگذرد. همان دانشجويي كه دهه ها امتحان صداقت و بيرنگي را درجامعه پس داده و براي بالاترين مفهوم ”زنده ” ماندن يعني آزادي تلاش ميكند. من يك آموزگار هستم ولي كلمه ” دانشجو” وهويت ”دانشجو” را تقديس ميكنم. من آموزگارم ولي از اين كلمه ميآموزم. كلمه اي كه حاكمان درتلاشند كه هرلحظه آنرا به اسارت بكشند كلمه اي كه مترادف كلمه جسارت وجنگندگي وشرف وغيرت يك خلق است . با اين كلمه اسمهايي همراه هستند كه ماه هاست آن را ميشنوم . اسمهايي كه تنها تلاششان فرياد آزاديخواهانه برحق است. احمد ،مجيد ، احسان ، سعيد.... اين ها همان مفهوم غيرت وانسانيت هستند. من آموزگارم ولي از اين مفاهيم ميآموزم . مي آموزم كه بايدبايستم و غيرتمند دفاع كنم. من هم ميخواهم همين معنا باشم . من هم ميخواهم جزء اين اسمها باشم. صبا صبحي
+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1386ساعت 23:17 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اي خداوندان ِظلمت شاد ! ازبهشت گندِتان ، مارا جاودانه بي نصيبي باد! راحله زماني دراوين حلق آويز شد. آيا او اولين زني است كه در اين نظام حلق آويزميشود؟ آري او گناهكار است او قاتل است ، چه كسي را كشت ؟چراكشت ؟ از اوچه ماند؟ آه باز دو دختر ديگر؟ چرا فرياد نزنم ؟ چرا حقش رانخواهم؟ مگر ميخواهم بيگناهي اش را اثبات كنم؟نه او رفته... تنها ميخواهم بگويم اوهم انسان بود. ولي چه كسي او رابه اين چشم ديد؟ پدرش؟ شوهرش؟ قانون ؟ قا ضي كه حكم او را صادركرد؟ آه، چرا، شايد انگشت شمار انسانهايي كه البته آنها نيز ”زن”هستند. چه كسي باوردارد كه اوهم انسان بود؟ متولد شد، ” دختر” است . دنيايي تاريك ميشود، مادرش گناه كاراست. امروز سنگسارش كنيد، فردا حلق آويز ، دردوبي حراجش كنيد. با سه سنگ طلاقش دهيد. وهزاران بلاي بي مجازات ديگر ... چه كسي اورا دختر آفريد؟ چرا از كودكي مثل هزاره هاي قبل اورا دفن نميكنيد؟ اوكه معصيت راباخود ميآورد بهترنيست كه ازآغازنباشد؟ ...ياوه ياوه خلائق مستيد ومنگ؟ در اين ولايت مرگ زده از فردا چادر مشكي ام را سرميكنم از اين تيرك به آن تيرك وازاين شهر به آن شهر براي مرده ها گريه ميكنم. براي حاكمان ظلمت شاد چه فرق ميكند...؟ يك روز راحله يك روز مجيد يك روزمشهدي يك روز تهراني يا زاهداني ... مهم اين است كه نباشند. ماهم نباشيم . كسي نباشد كه مبادا روزي مجبور به پاسخگويي به آن يك نفر باشند. اما نه ... اي خداوندان خوف انگيز شب پيمانِ ظلمت دوست ... اين سرنوشت يك خلق نيست . سرنوشت خلق را شما رقم نميزنيد. راحله ها ومجيدها تقاص گناهي را پس دادند كه شما برايشان طراحي كرده بوديد ، شما خود گناهيد. حضور در كنار شما، خود گناه است. پس همان به، كه چشم از ديدن بيشتر شما فروبسته اند. ولي بدانيد ما كه زنده هستيم ،هم سرنوشت خود را رقم ميزنيم و هم فرداي شما را كه بايد به تك تك گناهانتان پاسخ بدهيد. بدانيد آن روز دورنيست . صبا صبحي
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:57 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كه ”شب” خوش از مرغي است كه در او فرياد كند
امروز مانده ام....، چگونه سربر بالين بگذاريم ؟ اما نه، بايد كه ايستاد و دست كساني كه انسانيت را به هربهانه ذبح ميكنند از حصار انسانها قطع كرد، آنان كه قساوت را از حدگذرانده و به جان نان آوران بي چيز افتاده اند. آخر شما به مردم چه ميدهيد كه دست و پاي آنها را ميگيريد؟ حكم قطع دست و پاي5 تن از هموطنانمان درزاهدان نه يك خبر ، بل به ”حكم” مرغي كه از اقصاي ظلمت بال گرفته كه پيامي را بر همگان روشن كند: كه ”شب” خوش از مرغي است كه در او فرياد كند. . چگونه در ظلمت خويش ميپنداريد كه ميتوانيد براين خلقيان هرروز مرگ بباريد و كسي را روياروي شما نباشد؟ آيا بر باورهاي اين ” عصر ” ميگنجد كه كساني هستند كه هنوز بر اوج بيداد گري براي حسابكشي از آنچه كه خود پايه گذار آنها هستند،دست و پاي قطع كنند؟ دراين ولايت كه كفر سر ريز شده آيا گناهي هست كه بنيادش را خودتان نگذاشته باشيد؟ هر فسادي اگر واقع شده است، آيا اين خودتان نبوده ايد كه از آغازش را فراهم نكرده باشيد؟ شما كه هرروز چندچند آويزان ميكنيد كه امنيت اجتماع را فراهم كنيد ، آيا خود مخل امنيت اين ولايت نيستيد؟ شما كه جامعه رابا بريدن دست وپا معلول ميكنيد آيا به اين ميانديشيد كه اين انسانها ديگر شباهتي به انسان ندارند؟ آيا باورداريد كه مخلوق خداست كه اين چنين مخدوش ميكنيد؟ اگر چه با شما سخني نبايد ، من فريادم را براي كساني ميبرم كه بامن هم صدا ميشوند. اي كساني كه خود درد آشناييد ، ديگر دردي هست كه براين ملت نرفته باشد؟ ملتي رنج ديده كه فقر وفساد وفحشا. و اعتياد.... كوچكترين مظالم آن است حال بايد متنبه چه كساني باشد؟ آنان كه دردآورانند، ديوانند؟ نه نبايد خفت ونبايد ساكت ماند ديگر نميتوان گفت آنكه در آن درياي ظلمت غرق ميشود از من نيست ،اين همه ماييم كه دست و پايمان قطع ميشود. اين همه ماييم كه از انسانيت خارج شده ايم . اين انسانيت ما ست كه هرروزحلق آويز ميشود. اين زاهداني واراكي و شيراز وهمداني .....اين همه ماييم . بايد به اين ظالمان شب زي و ظلمت ساز گفت ما بيداريم . مانميگذاريم دست و پايمان راقطع كني . چشممان را درآوري و زنان مان را سنگسار كني . هر زشتي را تو به ما آموختي پس اول بار تو به حكم خود در آي . ما بيداريم . ما زنده ايم . ما انسانيم . پس ديگر جاي تو نخواهد بود.
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:52 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طوفاني بايد !؟ ميپندارم كه زيستن جز گريستن نيست ؟ زمان چرا پيش تر ميروي ؟ما اينجا هنوز نميدانيم كه چرا زنده ايم تو وقت را تمام ميكني!؟ شايد كه بايد فغاني كرد براين داستان كه تنها ظالمان را خوش ميآيد؟ .... نبايد ساكت ماند اين منطق زيستن نيست . زيستن خود از جنس زندگي فواره اي است كه خلاصي اش از خاك نيست واما هرآن ،رهايي را تجربه اي ميكند. اين ديگر چه خبري است كه بايد تحمل كرد ؟ چرا اين چنين به جان هموطنان مان افتاده اي ؟ آي تو كه از محنت آدميت چيزي درفهم نداري در دنياي وحوش نيز با همنوع چنين نميكنند . چرا دست و پاي اين جوانان را قطع ميكني ؟ انسانهاي نيم اندام براي زيستن چه بايد بكنند؟ تابحال مرگ را به حلقمان ميريختي و حال …؟ من گلايه به ياران ميآورم كه در دردوفرياد بامن همصدايند. آيا شما هم اين خبر را شنيديد؟ خبر قطع دست و پاي 5 انسان ؟ اعدامهاي علني را با تجويز اينكه جزاي گناهي نابخشودني است، ويا قصاص قتلي به عمد يا غيرعمد، از مغز خود عبور داده بودم . وحال در اين باورم كه چگونه تحميق شدم كه مرگي اين چنين، براي انسانهايي كه در باتلاقي كه ظالمان خود ساخته اند چيزي نيست جز ازهمين دست مجازات ، نه براي من ونه براي تو، براي انسانيتي كه به دست ايشان به گروگان گرفته شده است؟ آي دانشجو ! هيهات برما كه اين همه ميبينم و دم برنميآوريم . ما كه مدعي بيش دانستنيم! اكنون ميانديشم چشم فروبستن براين همه، تنها نديدن ظلم نيست ، نه ! من خودنيز تهي ميشوم با هر مرگي اين چنين ،من نيز تهي ميشوم. من هستم اما انسانيتم ؟ نيست . آنرا بردند حلق آويز كردند و دست و پايش را زدند.... آري بايد باور كنيم اين داستان همگي ماست . بايد كه حال از انسانيت خوددفاع كنيم . و نه حتي دفاعي انسان گونه از ديگران. حال شما بگوييد براين بهت بايد گريست؟ يا نه، طوفاني بايد ؟ اگر حرفم به خطا ، خطابه اي است اديبانه ،اما اين تنها ابزارم نيست ، مهمتر ازهمه اين است كه ما هستيم و ميتوانيم كه باشيم ، اگر كه خود بخواهيم . همراه شو عزيز...... صبا صبحي
+
نوشته شده در نوزدهم دی 1386ساعت 10:36 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محمد رضا کثرانی: وای اگر در پس امروز بود فردایی به دنبال درج مصاحبه احمد رضا باطبی با روز، تعداد زیادی از دانشجویان که در ماجرای ۱۸ تیر، بند ۲۰۹ و شکنجه گاه های کمیته مشترک را تجربه کرده بودند، با نوشتن نامه به روز از حوادثی که بر آنان رفته بود، سخن گفتند. محمد رضا کثرانی، یکی از این دانشجویان است که دوران بازداشت خود را تشریح کرده است. او هم از نحوه دستگیریش گفته و هم روزهایی که بر او گذشته است. متن نامه محمد رضا کثرانی به شرح زیر است: من یک دانشجوی حادثه دیده جنبش ۱۸ تیر دانشگاه تهران هستم که به علت فعالیت های سیاسی و روزنامه نگاری [در روزنامه هویت خویش به سردبیری مهندس طبرزدی] فعالیت می کردم و به خاطر آشنایی هایی که با جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران نیز داشتم و از فعالین اکتیو جبهه ملی بودم و همچنین شرکت در اعتراضات دانشجویی در مورخه ۲۳ تیر ۱۳۷۸ جلوی در دانشگاه تهران دستگیر شدم. البته آنچه که می خواهم بگویم حدیثی است که تاکنون بسیار گفته شده و احوال من چیزی جز احوال نگون بختانی که در راه آزادی و سربلندی ایران قدم برداشتند نیست، اما چون هنوز جنایت ادامه دارد تکرار آن هم گزیر ناپذیر است. [بعد از دستگیری] ابتدا به ساختمانی در خیابان شهدای ژاندارمری منتقل شدم و در آنجا مورد اذیت و آزار شدید قرار گرفتم. از لحظه ای که ماشین نیروی انتظامی در حیاط این ساختمان توقف کرد نیروهای کماندو با تشکیل تونل وحشت، با باطوم و مشت و لگد به جانم افتادند و تا آنجا که می شد با باطوم من را به سخت ترین صورت ممکن کتک زدند. رفتارشان همانند رفتار سربازان بیگانه بود که بر ملتی دیگر چیره شده باشند؛ نشانی از انسانیت در رفتارشان مشاهده نمی شد؛ سیل مشت و لگد بود که بر سرو روی من که چشمانم با چشم بند بسته شده بود نواخته می شد. در آنجا بود که متوجه شدم عده کثیری را دستگیر کرده اند چون صدای ضجه انسانهای بیشماری را می شنیدم. ادامه مطلب
+
نوشته شده در هفدهم دی 1386ساعت 18:0 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
«شغالي گَر… ماه بلند را دشنام گفت! …» آنان كه خود ظلمتند واز زبوني حتي از تيرگي خود درفغان ، همچون شغالان، وقتي سر به بسوي آسمان پر ستاره ميكنند از شعاع نور ماه بلند ،به هراس افتاده و زوزه ميكشند ، و ماه را به دشنام ونفرين ميگيرند كه ايكاش پايين تر بود تا ميتوانستند خاموشش كنند . تا بتوانند در تعادل ظلمت خود به شومي تاريكيها ادامه دهند. كافران هرچه را ميتوانند بپوشانند ؛اما از پوشاندن تاثير قدمهاي آنان كه براي” هرچيز پاك و هرچيز كوچك، به خاك مي افتند”عاجزند. دانشجويان كه در بلوغ چشمگيرشان در اصفهان همه را زمينگير كردند ، چون پتكي تمام كننده مرعوبشان ساخته اند. اينان كه به پندار پادگان سازي و قبرستاني كردن وحوزه اي شدن دانشگاه، به متوقف شدن دانشجويان دل خوش كرده بودند،درمواجهه با سدٌي سترگ از آزاديخواهي و حق طلبي ، به شيوه همه ديكتاتورها بهترين وسيله را زندان و شكنجه و رعب ووحشت اطلاعاتي … تشخيص داده اند. و هنوز به وعده هاي دروغين در آزادي ، احمد ومجيد واحسان عمل نكرده ، براي آزار، بي خبري از سعيدوبقيه را ادامه ميدهند و احضاريه براي دوستان مان در علامه و شهرهاي مختلف مي فرستند. ” گمان مدار جنون را نشاني از اين آشكار تر به دست كرده باشند” ظالمان شب زي ، در وحشت باختن قدرت و قدرت طلبي به هر دست آويزي آويزان ميشوند ، بيچارگان ! بدسگال ، بيهوده به يك روز ماندگاريتان دل خوش نكنيد. آنان كه در اين راه گام نهاده اند ،زخم صد خنجر را انتظار ميكشند نه ” آري” گفتن به شما، كه جانيان آزمايش شده دربوته ضد انسانيت هستيد. تا دارهاي چند چند بر شهر بالا ميكنيد و جوان و بيچاره وبي گناه به دار ميكشيد ، بايد باورداشته باشيد، مرگ به موهن ترين شكل درانتظار تماميت تان است . زمين هرگز به ظلم استوار نشده است ، تند بادي كه دانشجويان به پا كرده اند نظم ِ كاغذين خار وجودتان را در هم خواهد بپيچيد، به چشم خواهيد ديد… دوستان و رفقا ، بهر ترتيب جلادان با ما درميافتند ، اين قانون راه ماست ، و ما را خواستي غير ازاين نيست ، آنچه كه راه را شيرين تر ميكند اتحاد واستواري ما برتك تك خواسته هاي آزادي طلبانه ماست . قطعا” براي چنين استواري ، راديكاليزمي ضروري است كه پويا و آتشين ، ما را به پيش فرا بخواند. راهها به پيش است . مثل هميشه تاريخ . با عشق به تك تك كساني كه از خود به خاطر ديگري ميگذرند و براي خلقشان همه چيز ميدهند. صبا صبحي
+
نوشته شده در شانزدهم دی 1386ساعت 11:50 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
علی عزیزی ژنرالی از تبار ژنرال ها، مسعود دهقان![]() ۱۳ آبان امسال برای خانواده پلی تکنیک روز خاصی بود. در این روز علی عزیزی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و نائب دبیر سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک با هجوم غیر قانونی ماموران امنیتی به منزل پدری اش بازداشت شد. خرداد ۸۵ زمانی که علیرضا رهایی به همراه مجموعه تحت سرپرستی اش در دانشگاه امیرکبیر در اقدامی هماهنگ با نیروهای امنیتی و گماشتگان داخلی آنها - بسیج و کانون اندیشه - اقدام به مقابله با خواست اکثریت دانشجویان و در پی آن سنگ اندازی در انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان نمود و در ادامه در روندی کاملا غیر قانونی انجمن را منحل و در طول تابستان ضمن تخریب ساختمان انجمن اسلامی دانشجویان - که پایگاهی برای مبارزه با استبداد در رژیم گذشته و حال بود - اقدام به احضار دانشجویان فعال به کمیته انضباطی و صدور حکم برای آنها و ارعاب خانواده هایشان کرد تا به خیالش جزیره آرامشی بنام پلی تکنیک احداث نماید. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پانزدهم دی 1386ساعت 9:34 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تحصن ۲۵ روزه استادان مظهر همبستگی دانشگاهیان و مردم، محمد ملکی
بهمناسبت سیامین سال تحصن استادان در دبیرخانة دانشگاه تهران (۲۹ آذر تا ۲۳ دیماه ۵۷( مقدمه یکی از ویژگیهای رژیمهای استبدادی و فاشیستی ناآگاه نگاهداشتن مردم از واقعیتهای تاریخی است. آنها با بزرگنمایی وقایعی که بهنفع آنهاست و کمرنگ کردن یا بیرنگ نمودن حوادثی که دروغ کاریها و فریببازیهای دیکتاتورها را افشا میکند سعی دارند مردم را در ناآگاهی نگه دارند. یک نگاه دقیق به تاریخنگاری در رژیمهای شیخ و شاه این واقعیت را بر ما روشن میسازد که در نظامهای استبدادی باید تاریخ به گونهای نوشته شود که صاحبان قدرت میخواهند. با یک نظر اجمالی به کتابهای تاریخی و آنچه در کتاب تاریخ مدارس و اخیراً دانشگاهها نگاشته میشود این حقیقت را بهوضوح میتوان دید. واقعیت این است که رژیمهای استبدادی تا آنجا که بتوانند سعی دارند با سانسور کتابها و روزنامهها و دیگر رسانههای خبری و جلوگیری از بهوجود آمدنِ احزاب مستقل اطلاعات مردم را از مسائل جامعه در حدی نگه دارند که به گاو و گوسفند آنها لطمهای وارد نمیسازد و این واقعیت را ما در گذشته و حال شاهد بوده و هستیم. من تا آنجا که توانستهام و میتوانم سعی دارم حوادثی را که بر دانشگاهها گذشته و از سوی حاکمان مغفول نگه داشته شده برای اطلاع دانشجویان و استادان و مردم عزیز ایران یادآوری نمایم. در این نوشته به چند مورد از این اتفاقها میپردازیم باشد که مطلعان در زمینههای دیگر اینکار را ادامه دهند تا صاحبان قدرت موفق به شستشوی مغزی مردم در جهت منافع خود نگردند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پانزدهم دی 1386ساعت 9:30 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شومينه!؟ يكي از دوستان همواره به من ميگويد چرا تيتر مقالاتت را عجيب وغريب ميگذاري ، خنديدم وگفتم براي تو عجيبه ، براي آنهايي كه خودشان دست اندركارند عجيب نيست . بهرحال قصد امانت داري داشتم كه انتقاد دوستان را نشنيده نگرفته باشم. حالا داستان چيه ؟ چند روزي است در التهاب خبر آزادي رفقاي دربند هستم. با هر خبري كه مي آيد كلي خوشحال ميشوم ومنتظرم كه تبريكاتم را حضوري به خودشان بگويم. دراين عوالم به كليت داستان اين مدت نگاه ميكردم. ” جنبش دانشجويي” عجب قدرتي دارد. اين احساس ووجود چنين پشتوانه اي چنان دلگرمم ميكند كه بي اختيار دوست دارم بنويسم . دانشجو به ميدان آمده ، واقعيت اين است اسطوره ها و حركات حماسي و تاريخي قرن بيست ويكم هيچ شباهت ظاهري باگذشته ندارد اگرچه در محتوي بازنجيره اي قطور با اولين اعتراضات آدمي براي ” آزادي ” گره خورده است ولي در شكل .... بدون شرح است. شايد بايد به اين قسمت از حرفم هم اعتراض كنيد كه بطور خاص دركشور ما اشكال هم قرون وسطايي و كهنه است البته حق باشماست من درمقدمه گفتم ” دركليت ” وبطور خاص روي اشكال در ميهن عزيزمان ! نرفتم. ولي از عمق دل بگويم در دوران دار وشكنجه و دستگيري هاي بهر دليل و بي هيچ دليل و دردوران سنگسار و شلاق، حضور حماسي دانشجويان ، تلأ لؤ اميدي است كه نورش تا روشنايي كامل اين وطن ظلمت زده در دل همگان جوانه زده است . وتيز بايد گفت: اينان دل به دريا افكنانند بپاي دارنده آتش ها ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوازدهم دی 1386ساعت 11:53 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اطلاعيه انجمن دانشجويان آزادي خواه دررابطه با پيروزي دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان درود بر عزمتان بارديگر تجربه عمل پرافتخار شما عزيزان اثبات كرد ، كه حق گرفتني است ونه دادني... بي ترديد مانيز اين تجربه را فرا راه حركات وخواسته هاي بعدي خود قرار داده به عنوان درسي ديگر از رزم آهنين دانشجو به كار خواهيم گرفت. حاكمان در تلاش براي پادگانيزه ! كردن دانشگاه مي پندارند ، كه ميتوان به زور چكمه و دستگيري وارعاب دانشجو را به مخيمه اي تبديل كنند كه بي اراده ”به به گوي” آنان شده و سربه زير به جاي آنچه كه در طينت دارند ،تبديل به عناصر تهي مغزي شوند كه بزودي در” حوزه دانشگاه” تنها به اهل قبور گمنام كه درصحن هر دانشگاه جاي داده اند خرما وحلوا نذري بدهند. زهي بي شرمي كه با شرافت يك خلق كه در اراده فرزندان دانشجويشان متبلور ميشود ، اينچنين به بازي نشسته اند. دانشجويان غيور اصفهان با اين عزم آهنين و با اين اقدام زيبا نشان دادند كه به هيچ وجه پاي شروط مسخره مسئولين غير مسئول دانشگاه نيامده و خواسته هاي قانوني و برحق را بهر قيمت پي خواهند گرفت. ما ضمن حمايت از اين حركت آزادي خواهانه و تبريك مجدد براي پيروزي كه نصيبتان شد ، اعلام ميكنيم كه در هر دانشگاهي كه حضور داريم از خواسته حقه خود كوتاه نخواهيم آمد و همراه با همرزمانمان درهمه جا براي وصول به حقوق خود اصرار خواهيم كرد سلام بردانشجوي آزاده سلام بر آزادي انجمن دانشجويان آزادي خواه
+
نوشته شده در یازدهم دی 1386ساعت 11:0 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در سال های زندان با آدم های بزرگی آشنا شدم که تاثیرات عمیقی روی من گذاشتند
فکر مصاحبه با احمد باطبی از یک “لینک” شروع شد. قرارمان شب یلدا بود. گفته بود: شب ها بیدارم. پس در ساعت یازده و نیم شب به وقت پاریس ـ که شب رو به پایان بود ـ و دو صبح به وقت تهران ـ که روز دیگری آغاز شده بودـ با احمد باطبی مصاحبه کردم. او هیچ شرطی نداشت برای مصاحبه؛ من اما، شرطم با خودم این بود که از شکنجه و زندان نپرسم؛ پس همه آنچه گفته ایم، از انسان است: “آن ۹ سال تمام شد؛ من حداقل چهارتا ۹ سال دیگر وقت زندگی دارم.” ادامه مطلب
+
نوشته شده در یازدهم دی 1386ساعت 10:59 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
”ما برديم”
بالاخره ”غول” چراغ جادو بعد از همه تلاشي كه دانشجويان كردند از شيشه بيرون درآمد و حالا وانمود ميكند كه ميخواهد آرزوهاي مارا برآورده كند! زهي خيال باطل، الحق كه اين داستانها براي دوران كودكي است .... دولت مهرورز كه ازهجوم مستمر دانشجويان به وحشت افتاده ازپي بالارفتن هرچه بيشتر خواسته ها بخود آمده كه بادادن امتيازاتي ، به شيوه همه ديكتاتورها روح مرگ و سردي بر جنبش بپراكند و آنچه به او تحميل شده راوارونه جلوه كند.... شنيديم رفقاي پلي تكنيك را به قيمت بالا آنهم پراز ابهام آزاد ميكند، عجب غول گرانفروشي! اينان بيهوده مي پندارند كه دانشجو همچون گياه فصلي است كه يك فصل سردرمي آورد وفصلي ديگر درو ميشود. باز اختلالات عقلاني شان آنقدر عمل كرده كه نميدانند ”دانشجو” به معناي گرفتن وجستجو گر علم در روح و محتوي آنقدر پويا وگسترده عمل ميكند كه فهم نازل شما عاجز از درك آن است. و البته بيش ازعجز و ناتواني تان ، مفتخوري وحق خوري طبقاتي تان بالمأل شما را به اين نقطه مي كشاند . دانشجويي كه روز 18 آذر براي اعلام خواسته هايش كه در كليت شعار ” مرگ بر ديكتاتور ” تجلي ميكرد به صحنه آمده است ، خواسته هايش را با آزادي تنها سه عزيز كه حق مسلم شان آزادي بود ، معامله نميكند. درماندگي هاي متنوع در بازار سياست چنان ازهر طرف به حاكمان فشار آورده كه براي اولويت بندي رسيدگي به بدبختي هاشان دست و پاچه شده اند. از قضا همه خاك برسري هاشان يكطرف ، دانشجويي كه حقوق خود را فرياد ميزند وحيّ وحاضر در مقابلشان ايستاده طرف ديگر . بيچاره ”غول”مهر ورز ميپندارد كه با آبنبات چوبي و شيرين كردن دهان دانشجو ميتواند جلوي ادامه حركات را بگيرد! اين واقعيت پر افتخاركه ”ما برديم” و دولت را وادار به عقب نشيني كرديم از نيم گام هاي نخستين است ، در اين هنگامه كه با طعم شيرين پيروزي حق طلبي هايمان آشنا شده ايم ، به شما هشدار و اخطار گامهاي بي ترديد بعدي مان راميدهيم. هنوز دوستان ديگرمان زندانند و هنوز نمي دانيم كه چرا زهرا را كشتيد؟ وهنوز چرا احضاريه هاي چند ده تايي ادامه دارد؟خواسته هاي بعدي را دركف داريم و درميدان رزممان يعني صحن دانشگاه با مشت هاي گره كرده مان بر سرتان فرود ميآوريم . ضمن تبريك براي اين پيروزي شيرين كه به قيمت تلاش هاي جمعي مان بدست آورديم. ازهمه دوستان و رفقا ميخواهم كه در اين شرايط حساس هشيارانه باوحدت هرچه بيشتر به سمت قلب ” ديكتاتور ” نشانه روي كرده و در پي پيروزي هاي حتمي بعدي باشيد. صبا صبحي ديماه 1386
+
نوشته شده در ششم دی 1386ساعت 22:33 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برايشان گريستم ....؟ براي دانشجويان دامغان كه درحادثه رانندگي جان باختند. غمگين با ضجه اي تلخ درانتهاي مسيري كه ديگر نمي بينيم شان . ولي انتظاري دروغين قلبم را دلداري ميدهد.... وشايد شيريني اميد به روز”قيام ” كه خواهد آمد. درخبرنامه خواندم دانشجوياني ، درسفري كوتاه به سفري بي بازگشت شتافتند. روزانه به مرگ عادت كرده ام: به آنهايي كه هرروز به جرمهاي واهي، درآونگ جرثقيل ها يا تخته هاي دار جان ميدهند. به آنهايي كه درفقر وذلت بي پناهي درگورهاي بي نشان خياباني دركناره ها ، زندگي را تنها وداع ميكنند . به آنهايي كه خود ،نقشه مرگ را، براي فرار اززندگي مرگ گونه خويش نقاشي ميكنند. به بي شمار مردگاني جگرسوز كه ازفرط غمهاي بي پايان ،درجستجوي لحظه اي شادي گول زنك ،درپناه مخدرهاي كرم زا ،درهپروت، به رقص احمقانه مرگ فرو ميروند. وبه آنها كه درميدان جنگهاي بي چيزي ، چاقوهاشان را به جاي تقسيم نان بر گلوي همديگر ميگذارند . به همه اينها در اين ساليان عادت كرده ام. اما در اين غمكده اين بيت رانخوانده بودم. حوادث نامردمي آمده از نامردمان . آنچه كه بي انتظار ناگهان آنها را برد. دوستاني كه هنوز دركشاكش نوجواني و جواني ،به ديگران فخر ميفروختند.... وحالا اين چنين اميدهاي كسانشان تاريك شد. اي واي برشما مرگ فروشان ، كه تلخي را درهرجا به حلقمان ميريزيد. بهراسيد از مرگ بي امان خويش. اين خونها پاسخ خود را ازتك تك شما خواهند گرفت. چرا كه ما ميدانيم ابزارهمه مرگها دردست شماست. شما از مرگ به به مرگ شبيه تريد..... اي حاكمان مرگ فروش. صبا صبحي
+
نوشته شده در ششم دی 1386ساعت 22:10 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شانزدهم آذر 1386ساعت 11:26 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جن اومده ..... به گمونم زير عباي ملاباشه..... بعضي ها انگار ازسيارات ديگري وارد اين مملكت شده اند، البته هيچ بعيد نيست ، يكدفعه مواجه ميشويم با يك خانم وكيل مدافع وحامي حقوق بشر كه ”جايزه ”هم گرفته است، وهمه اين ها امتيازي شده است براي اينكه باور كنيم ايشان ” خودي” هستند نه ”ناخودي”. اما ازآنجا كه ميبنيم ايشان كارچاق كن بساطي شده است به اسم ”كمپين صلح” گويا درآمدشان از طريق موكل هاي شان تأمين نيست كه اينطوري كاسه را جلوي دولت مهرورز دراز كرده اند. وبه اسم ” جنگ” مجهول الهويه اي كه خود حكومت، باب آنرا باز كرده ، شروع كرده است به تبليغ مجعولات. آنچه واضح است ايشان اگر كار اصلي شان كه همان وكالت يك عده جوان بي گناه كه بي دليل و با جرمهاي كذايي زندان ميشوند، انجام بدهند براي مردم مفيدترند. ولي ازآنجا كه تنها چيزي كه الآن مسئله شان نيست همين موضوعات است و بيشتر اين بنظر ميآيدكه به شدت به جيبهاي بزرگ آقايون دولتي علاقمند شده و سر را تا خرخره در آخور ” صلحي ”كرده اند، كه عمري براي حكومت ازكف رفته بخرند. دروضعيتي كه مملكت از فرط گراني و بيكاري و فقر و فحشا و اعتياد و بگير وببند وانواع سركوب به نقطه انفجار رسيده ، ايشان نگرانند يك خارجي يك روزي شايد جنگي را ، شروع كند! آقاجان / خانم جان جنگ شروع شده ، سالهاست كه شروع شده ، مگر هرروز آدمهاي آويزان ازجرثقيل و دار طناب را نمي بينيد؟ كي با كي جنگ دارد؟ اول اين جنگ راتمام كنيد ،اول با ماصلح كنيد.اول مشكلات مارا حل كنيد. بعد دنبال صلح با خارجي باشيد. اگر فتنه اي دركارتان نيست چي شده كه بجاي خود ديكتاتور ، يك خانمي را وجه المصالحه قرار داده اند تا وارد صحنه شود؟ چي شده دولتي كه چندين زن راسنگسار كرده ـ وهنوز هم يكسري درنوبت دارد، براي مسائل حاد شده اش دنبال چنين ”خانمي” است . الحق كه حقه بازي تا چه حد! اين بازي ها راجمع كنيد راه حل هاي شما را هركسي با هرلباسي و با هرجنسيتي بياورد ما خلق اله بيچاره از صدفرسخي تشخيص ميدهيم. به اين خانم هم توصيه ميكنم وظايف اصلي شان را دنبال كنند و الا از آن بترسيد كه با شما همان شود كه بامابقي دستار به سران ميشود. از روز حسابرسي خلق بترسيد و مطمئن باشيد آن روز دور نيست.
+
نوشته شده در هفتم آذر 1386ساعت 12:33 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
16 آذر روز دانشجو را گرامي بداريم بايد كه برطنين هرصدا امواجي ساخته شود، بايد كه پنجه ها مشت گردد ، وبايد كه گام ها استوار به پيش روند بايد كه طپش قلبهايمان يكي شود. بايد صحنه هاي كهنه بازسازي شوند. بايد درگاه دانشگاه شاهد صحنه هاي نويني گردد. توده اي عظيم از انسانيت آگاه كه خدمت كردن به خلق را فراتر از روزمرگي بي مصرف خويش ميداند ، بايد كه بهمن وار دوباره به حركت درآيد. بيگمان درمقابل آنچه هست اوهام نيست ،دريدگي پرده اي است از روي چهره حاكماني كه دگرگـونه ميپنداشتيم. حاكمان مهر ورز / حاكمان عدالت دوست/ حاكمان عاشق دختربچه هاي فقير آمريكاي لاتين! ” حاكمان بسيجي ” ، ”رؤساي بسيجي” ” كتكهاي بسيجي ” ....... به رذالت حتي فرمها را به بازي گرفته اند و سرنوشت ما راهم. امانه ، ما كساني نيستيم كه بازي گرفته شويم، نام پرافتخار دانشجو كه از آغاز با خون رقم خورده بازي گرفتني نيست .آنها نيز خود ميدانند. پس ما برمي خيزيم چراغي دردست چراغي در دل ... ما نور ميشويم در امتداد تمامي16 آذرها . اين افتخار ماست . مـــــــا دانشـــــــجو هستيم. صبحي
+
نوشته شده در هفتم آذر 1386ساعت 12:30 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فانوس رزمت در قلب شبها بر ميافروزد مشعلها فانوس رزمت در قلب شبها بر ميافروزد مشعلها شكوه بارورزيستن امتدادي است كه هركس براحتي آنرا در نميابد. اينكه فانوس براي نورافشاني چه تلاشي ميكند و چگونه ظلمت شبانه را ميشكند حديث تازه اي نيست . ولي همگان ميدانند ،كه هرنورافشاني قميتي دارد. نميخواهم تكيه برجاي بر بزرگان بزنم، و لاف عشق ... و گله ازيار ...كه بسي لاف گزاف ... اماميخواهم تا آنجا كه هركلام موثر است ،سخن از كساني بكنم كه اين روزها به جاي اينكه دركلاسهاي درس ودركنار ما مشغول درسشان باشند بواسطه نكرده اي وتهمتي به قفس رانده شده. وتقاص چيزي را پس ميدهند كه بوضوح وبي تعارف دولت مسئول آن است. آره دارم صحبت از دانشجوياني ميكنم كه هنوز با رنگ علم و اجتماع نوين آشنا نشده با فرهنگ زندان و شكنجه و ظلمت عجين ميشوند. اما اين نا هوشياران حكومتي كه عقل گنجشكي شان از اين فهم عاجز است كه اين فانوس ها ، ديگر نورافشاني شان را كرده اند، و ظلمت سلول و زندان و قطر حصارهايشان ، براي آنها مانعي نيست ، حالا چه بخواهيد وچه نخواهيد آن سبو بشكست وآن پيمان ريخت و ديگر شعار مرگ برديكتاتور برزبانهايمان جاري شد. حالاها همه انگشتان اشاره به سمتي است كه بايد.... وكسي ابهامي ندارد . ولي ازآن بترسيد كه رزم اين فانوس ها در قلب شب ، مشعلهايي را برميافروزد ، كه خانمان ظالمان را به آتش خشم خود گرفتار خو اهد كرد. وآن روز خيلي دير نيست . روزي كه همه دانشگاهيان براي حق پايمال شده خودقيام كرده و بساط اين ظلمت را جمع خواهند كرد . آنروز كه درپس شعار: اين آخرين هشدار است جنبش دانشجويي آماده قيام است حرف آخر راهم خواهيم زد.. صبحي
شكوه بارورزيستن امتدادي است كه هركس براحتي آنرا در نميابد. اينكه فانوس براي نورافشاني چه تلاشي ميكند و چگونه ظلمت شبانه را ميشكند حديث تازه اي نيست . ولي همگان ميدانند ،كه هرنورافشاني قميتي دارد. نميخواهم تكيه برجاي بر بزرگان بزنم، و لاف عشق ... و گله ازيار ...كه بسي لاف گزاف ... اماميخواهم تا آنجا كه هركلام موثر است ،سخن از كساني بكنم كه اين روزها به جاي اينكه دركلاسهاي درس ودركنار ما مشغول درسشان باشند بواسطه نكرده اي وتهمتي به قفس رانده شده. وتقاص چيزي را پس ميدهند كه بوضوح وبي تعارف دولت مسئول آن است. آره دارم صحبت از دانشجوياني ميكنم كه هنوز با رنگ علم و اجتماع نوين آشنا نشده با فرهنگ زندان و شكنجه و ظلمت عجين ميشوند. اما اين نا هوشياران حكومتي كه عقل گنجشكي شان از اين فهم عاجز است كه اين فانوس ها ، ديگر نورافشاني شان را كرده اند، و ظلمت سلول و زندان و قطر حصارهايشان ، براي آنها مانعي نيست ، حالا چه بخواهيد وچه نخواهيد آن سبو بشكست وآن پيمان ريخت و ديگر شعار مرگ برديكتاتور برزبانهايمان جاري شد. حالاها همه انگشتان اشاره به سمتي است كه بايد.... وكسي ابهامي ندارد . ولي ازآن بترسيد كه رزم اين فانوس ها در قلب شب ، مشعلهايي را برميافروزد ، كه خانمان ظالمان را به آتش خشم خود گرفتار خو اهد كرد. وآن روز خيلي دير نيست . روزي كه همه دانشگاهيان براي حق پايمال شده خودقيام كرده و بساط اين ظلمت را جمع خواهند كرد . آنروز كه درپس شعار: اين آخرين هشدار است جنبش دانشجويي آماده قيام است حرف آخر راهم خواهيم زد.. صبحي
+
نوشته شده در چهارم آذر 1386ساعت 0:7 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
16آذر فريادي كه هرگز خاموش نميشود چه زيباست آنگاه كه ميتوان رويايي را به تحقق رساند وآرزويي را بارور كرد، آرزوهاي نهاني كه دسترسي به آن همواره دور مينمود، ولي يكباره درچشم اندازي نزديك درپيش رويمان قرار گرفت، كوردلان چه مي پنداريد ؟ مگر ميتوانيد خشم مار ا ازما بگيريد؟ خشم ما آميخته به عشق ماست . عشقي آكنده از درد ورنج خلق مان. مشت ما قدرتمند ازكينه ء ظلمهاي بي حدو حصر شمايان بر دختركان وپسركان ميهن مان است، آنان كه زندگي و آينده شان را به خاطر پركردن جيبهاي كثيفتان معامله ميكنيد. و دلهايمان آكنده از نور اميدي است كه در فرداهايمان ميبينيم. ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:14 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرياد تا ستاره از ستاره تا كهكشان.... آنقدر فرياد كشيدم تاگوشهاي كرشان بشنود. وآنقدر بالارفتم كه ديگر دستشان به من نرسيد. ”ستاره”دار شدم ، ”ستاره” شدم وحالا ... بيچاره ها در ناباوري شان هنوزمرا در سلولها جستجو ميكنند . سخت ميگيرند، ابزار شكنجه شان راتغيير ميدهند، همه جا راميگردند. همه راميگيرند . اما مرا نمي يابند . به آنها ميخندم ، ديگر مرا نميابيد، بهتر بگويم ديگر ”ما ” رانمي يابيد. چراكه ماديگر ازجنس شمايان نيستيم. آن احمق ها آن حاكمان بي صفت وآن وامانده هاي تاريخ ديگر صدايم رانميشنوند . وفقط باخشم ما مواجهند واز خوف روزهلاكت دنبال چاره اند. ولي دارم با شما حرف ميزنم.با شما دوستان ، خواهران وبرادران و رفقاي دانشجو ،باشما كه ميدانيد چه ميكنيد و با شما كه با هر اعتراضتان سنگرهايي راميسازيد و جبهه هايي را مي بنديد كه لرزه به تماميت حكومت انداخته است . نبايد لحظات را از دست داد. اين طينت دژخيمان است كه ميگيرند ومي برند وميكشند و اين رسم ماست كه ايستاده ايم. ايستادگي ماست كه آنها را به فتنه واميدارد. ايستادگي ماست كه آنها را به وحشت انداخته . اما اين همه باز كم است . ما در ايستادگيمان دنبال چه هستيم . آزادي آزادي اين آن گوهري است كه برايش ميجنگيم . ما براي آزادي خودمان و خلقمان ميجنگيم وآزادي را كه سهم همه ماست تا بدست تك تك صاحبانش نرسانيم نبايد از پاي بنشينيم. استمرارجنگهاي ما ضرورت اين حق طلبي است ، اين جنگي است كه آنها را به وحشت انداخته .... وما بايد آنقدر ادامه بدهيم تا از آتش خشم ما جزغاله شوند. و خواهند شد. اين بارها درتاريخ اثبات شده است. وشگفتا كه اين بارهم تاريخ را ما ميسازيم .... قرارما درميعادگاه مان ... صحن همه دانشگاهها صبحي
+
نوشته شده در بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:2 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قانون بايد يك موضوع را باورداشت كه همه چيز پيرو يك قانون است. همه پديده ها و همه حركات و همه چيز تابع قوانيني هستند كه گاه شناخته شده و گاه ناشناس ولي بهر حال بايك عملكرد مشخص ،مسير روبه جلو دارند. طبعا” مبارزات دانشجويي از اين امر مستثني نيستند. ولي اين احتمال وجود دارد كه بهر دليل خارج از اين چارچوب مسائلي اتفاق بيافتد. آنچه كه در پي اين مقدمه مدّّ نظر است فهم اين امر است كه وقتي همه چيز قانوني دارد پس ميتوان اين قانون را شناخت و به آن عمل كردو ازكاركردهاي گذشته آن تجربه كرد. حالا سرموضوع مشخص مبارزات دانشجويي بطور خاص در اين مرحله بايد نگـاهي عميق و تيز بينانه به اين امر داشته باشيم در اين نقطه مشخص كه دانشجو اعلام ميكند: اين آخرين هشدار است جنبش دانشجويي آماده قيام است ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:44 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازي با شعـــله ها شعله در شعله فزون ميگردد شهر در چشم بهم كوفتني شعله ور ميگردد من و تو در برق يكي شعله كه از دست تو برخاسته است راه را مي يابيم من و تو گم شده در تاريكي وحشت در شب دست در دست و نه تنها راه را مي يابيم راه ما منتهي ميگردد به صبحي جانبخش و نسيمي كه آميخته با آزاديست كلمه مقدس ” آزادي” كه جسارت و خون نسلها درتاريخ، زنده ماندن آن رادر فرهنگ انساني آبياري كرده است ، داراي چنان ويژگي هايي است كه هم شعله ها را ميافروزد ، و هم برافروختگي دائمي آنرا به مثابه آتشكده اي كه هيچ كس را ياراي مقابله با آن نيست تضمين ميكند. و چه احمقند آنان كه به هزاران بهانه به سر ما ميريزند كه ما را از فرياد كردن آزادي آزادي باز دارند. كوردلان حكومتي كه دست به اقدامات ضد”امنيتي” براي تأمين امنيت خود زده و بهترين جوانانمان را به زندان و شكنجه ميبرند ، بيش از هركسي به عمق مسئله آگاهند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیستم آبان 1386ساعت 8:46 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر دانشگاهي بايد تبديل به يك پلي تكنيك و يك علامه بشه. در تمام سايتها و وبلاگهاي دانشجويي صحبت از تظاهرات 1000 نفره دانشجويان دانشگاه علامه و شعارهاي تند و تيز و بي پرواي اونهاس. شعارهايي مثل مرگ بر ديكتاتور / آزادي حق مسلم ماست / دانشگاه پادگان نيست/ اين آخرين هشدار است- جنبش دانشجويي آماده قيام است/ تعليق, ستاره, اخراج مثلث افتخار دانشجو و دانشجو مي ميرد, ذلت نمي پذيرد. تك تك اين فريادهاي عاصي تبديل به پيكاني از خشم و انزجار شدن و به سرعت برق و باد از صحن دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه گذشتن و به قلبِ پوسيده ي فاشيسم مذهبي اصابت كردن و هيولاي زخم خورده ي ارتجاع بعد از ضربات استراتژيكي كه اخيرا خورده اين ضربه جانانه رو هم از طرف دانشجوها نوش جان كرد و از اونجا كه دانشجوهاي آزاديخواه مثل هميشه پاشنه آشيل و نقطه ضعف هيولا رو نشونه رفتن, براي ولي فقيهِ درمونده ي ارتجاع راهي جز زمينگير شدن و عقب نشيني باقي نموند. حركت دليرانه ي دانشجويان دانشگاه علامه درسهاي بسياري براي آموختن داشت. اول اينكه مي توان و بايد بر توطئه ها و تهديدات آخوندها غلبه كرد و خطِ اعتراض و عصيان رو پيش برد. دوم اينكه اگر تصميم به ايستادن بگيريم و بهاي ايستادگي رو بپردازيم بدون شك پيش مي ريم و آخوندها رو عقب ميرونيم كما اينكه دانشجويان دانشگاه علامه هم در فراخوانشون قاطعانه اعلام كرده بودن كه ايستاده ايم و وقتي پاي اين قاطعيت اومدن ، ديديم كه چه صحنه هايي خلق شد و چه موجي بوجود اومد. سوم اينكه بايد پلي تكنيك و صحنه هاي آفريده شده در اون به تعداد همه دانشگاه هاي ميهنمون تكثير بشه و هر دانشگاهي بايد تبديل به يك پلي تكنيك و يك علامه بشه. علامه اي ها از آزمايش دليري و شجاعت سربلند بيرون اومدن بايد ديد دانشجويان بقيه ي دانشگاه هاي ميهن با اين امتحان چه مي كنن و اين آموزه ها رو در كدام ميدان نبرد به كار مي بندن. با آرزوي موفقيت براي همه دانشجويان آزاديخواه و بپاخاسته ايراني
+
نوشته شده در چهاردهم آبان 1386ساعت 11:17 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخر خط....
وقتي جماعت يك صدا شعار ”مرگ برديكتاتور” را فرياد ميزد، لحظاتي همه چيز ازذهنم گذشت. دركدامين نقطه هستيم؟ چرا حراست دانشگاه دانشجويان را به اين نقطه كشاند؟ چرا حداقل شعار مرگ برحراست نميدهند؟ و چندين چرا ديگر ...؟؟ با همين افكار چندروزي را طي كردم يك دفعه درسايت هاي خبري خواندم سپاه پاسداران در ليست تروريستي ” آمريكا” قرار گرفت... موضوع چيه؟ بايد موضوعات را به هم ربط بدهم ، فراتر ازهمه چيز موضوع اصلي اين است كه شرايط سياسي، اجتماعي به نقطه اي رسيده است كه همه چيز گويي رنگ وبوي ديگري گرفته است. وقتي حكومت براي اينكه دانشجويي دوكلام حرف حساب ميزند اورا به زندان ومحكمه ميكشاند ... وقتي نظام، جواناني كه حرف از آزادي ميزنند را به عنوان اراذل و اوباش اعدام ميكند ... ... و هزاران موضوع ديگر كه روزانه ميديدم ولي چشمهايم را به اسم اينكه اتفاقات طبيعي هستند مي بستم. آيا حقي پايمال نشده است؟ وآيا اين حق پايمال شده ما به ازاء ندارد؟ واقعيت اين است كه درصحن زنده دانشگاه با حضور دانشجوياني كه نسبت به وطنشان مسئول هستند ، ديگر هيچكس بي تفاوت از كنار مسائل رد نميشود. بايد باوركرد شعار ” مرگ بر ديكتاتور” آغاز مسير نويني است كه به حق خواهي يك ملت منتهي ميشود. واين تكرار تاريخ است كه دانشجويان همواره پر رنگ ترين نقش اين تابلوي باشكوه آزادي هستند. باشد كه من هم به عنوان يك دانشجو نقش هرچند كوچك در اين تابلو زيبا داشته باشم.
+
نوشته شده در نهم آبان 1386ساعت 10:32 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فريادهاي ما اگر چه رسانيست بايد يكي شود بايد يكي شود بايد يكي شود تقديم به همه همرزمان دانشجويم : اگر پژواك” دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد” طنين وحدت شكست ناپذيري نباشد ،بي ترديد تبديل خواهيم شد به جويبارهاي كوچكي كه در باتلاق فرو ميروند. باور اينكه آنان ” هراسشان زيگانگي ماست” قبل از هركس داروي درد خودمان است . حالاكه كليدهاي جنبش دانشجويي را به پشتوانه ياراني كه زندان و شكنجه و اخراج را تحمل كرده اند، زده ايم پس دستاوردهاي حاصله را به جيب بوزينگان نريزيم. خيزش ها و اعتراضات اخير دانشجويي موجب دلگرمي همه جوانان كوچه و خيابان شده و نويد ” اميد”ي گم شده در ساليان، در لابلاي همهمه هاي محله اي شان برق ميزند. بياييد اين اميدها را بارور كنيم ، اين وظيفه ماست. بياييد آنچه را كه بدست آورده ايم در گامهاي بعدي به سمت وحدت دانشجويان،و براي ساختن گرزي آتشين و سنگري بي شكست هدايت كنيم. فرياد هاي ما بايديكي شود. خروش هر دانشجو ا تحاد اتحاد فرياد هر ايراني آزادي آزادي
+
نوشته شده در هفتم آبان 1386ساعت 21:55 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رزمگاه پلي تكنيك ...
طي هفته هاي اخير, شاهد خيزشها و قهرمانيهاي دانشجويان بوديم. از دانشگاه تهران تا دانشگاه علامه و پلي تكنيك. بله بدنبال اين كه در بيدادگاه رژيم آخوندي براي سه دانشجوي دانشگاه پلي تكنيك كه از چند ماه پيش در زندان به سر مي بردند و مورد شكنجه هاي وحشيانة شكنجه گران قرار گرفته بودند, احكام حبس صادر كرد. بنا بر حكم اين بيدادگاه, احسان منصوري به 2سال, احمد قصابان, به دو سال و نيم و مجيد توكلي به سه سال حبس تعزيري محكوم شدند. امري كه بار ديگه, بر ماهيت ضد بشري ديكتاتوري مذهبي حكومت آخوندي و دشمني با جوانان و دانشگاهيان ايران, مهر زد. گذشته از اينكه محاكمه و محكوم شدن توسط دستگاه فاسد قضايي اين حاكميت جهل و جنايت، به خودي خود براي هر آزاديخواهي كه واقعاً قدمي عليه اين ديكتاتوري ضدبشري برداشته باشه افتخاره، اما اينبار موضوع اينه كه اونچه به اين دانشجويان نسبت داده شده، از اساس دروغه، و نهتنها دروغه، بلكه جرم و جنايت آشكار خود ايادي دستگاههاي سركوب آخونديه، يعني توسط خود اونها و اونطور كه دانشجويان ميگويند با اطلاع و همكاري رئيس انتصابي اين دانشگاه يعني رهايي جنايتكار صورت گرفته. يعني خود اونها بودن كه با چاپ نشريات جعلي با استفاده از آرم نشريههاي دانشجويان بهپيامبر و مقدسات توهين كردند با اين هدف كه اون رو به گردن دانشجويان بندازن و براي هجوم گسترده به اين دانشگاه و بهقول خودشون بهراه انداختن انقلاب فرهنگي2 زمينهسازي كنن. اقدامي كه البته براثر مقاومت و پايداري دانشجويان شكست خورد و ناكام موند. حالا اين توطئة كثيف رو به گردن خود دانشجويان انداختن و ظاهراً اين طور كه خود دستگير شدگان و خانوادة اونا ميگن، با شكنجه اونها رو وادار بهپذيرفتن انجام اين اقدام كردن و حالا هم به همين جرم محاكمه و محكوم كردن.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سوم آبان 1386ساعت 12:0 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گوشهاي بسته و دهان باز... ـ اميدمعماريان
چرا محمود احمدی نژاد که برای نشستن جلوی دوربین های تلویزیونی شبکه های خارجی ومصاحبه با خبرنگاران غربی اشتیاق زاید الوصفی ازخود نشان می دهد، ازپاسخ دادن به سوالات ساده دانشجویان کشور خودش سرباز می زند ومواجهه با مردمی که سیاست های دوساله گذشته وی آنها را اندک اندک به خشم می آورد به تعویق می اندازد؟ چگونه است که او حاضر است نیم ساعت شدیدترین اتهامات وسوالات تند رییس دانشگاه کلمبیا درنیویورک را که میلیون ها نفربه صورت مستقیم آن را مشاهده کردند تماشا کند، اما به سوالات چندصد دانشجو پاسخ ندهد؟ او که شیفته سخنرانی و جلسات پرسش وپاسخ است بعدازارائه تصاویری که ازوضعیت آزادی درایران ارائه کرد، چرازانوهای خود را جلوی دانشجویان سست یافت؟ به نظر می رسد اگر مشاوران مطبوعاتی ورسانه ایی رییس جمهوری نسبت به دینامیک گردش اخبارواطلاعات دردنیای امروزاشراف روزآمدی داشتند، به وی توصیه می کردند که نه تنها اجازه بدهد دانشجویان منتقد به طرح سوالات خود بپردازند، بلکه با توجه به تخصصی که وی از ارائه وضعیت گل وبلبل ازکشور دارد، پاسخ های خود رامطرح کند وآمار وارقام شگفت انگیز خود را از بهبود وضعیت ارائه نماید. درکنار دیگر شگردهای تبلیغاتی که وی دردوسال گذشته ازآن بهره برده وی می توانست حتی با الهام از اقدام خودجوش دانشجویان امیرکبیردر آتش زدن عکس رییس جمهوری درمراسم آذرماه سال گذشته، چند نفر همان ها که با کارت دعوت به جلسه سخنرانی آمده بودند را مامور کند تا چندین عکس ازوی را جلوی دوربین های تلویزیونی آتش بزنند. آنگاه او نیزدرمقابل لبخند می زد و پاسخ می داد تا دنیا بداند مردی که دردانشگاه کلمبیا از وجود آزادی درایران سخن گفت می دانست چه می گوید و چه چیزی ازدهانش خارج می شود. او می توانست به این ترتیب، بگوید نسبت به آنچه می گوید صادق است و داستان هایش ازوضعیت آزادی درایران به واقعیت نزدیک است وسخن بالینجر که اوهمه نشانه های یک دیکتاتورحقیر را درخود دارد، نادرست است وبا واقعیات وشخصیت وی همخوانی ندارد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:21 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱۸مهر روز جهاني عليه حكم اعدام
اعدام در خيابانها و در ملاء عام تا كي؟ اعدام در ميدانها با جرثقالهاي سر به فلك كشيده تا كي؟ اعدام در برابر چشمان وحشت زده مردم و در حضور همسر و فرزندان اعدامي تا كي؟ بالا نگه داشتن جسمهاي بي جان بر بالاي دار تا كي؟ در روز جهاني عليه حكم اعدام با همه هموطنان اعلام همبستگي ميكنيم و از همه ايرانيان آزاديخواه و بشر دوست ميخواهيم كه با حمايت از اين فراخوان, حكم اعدام در جامعه ايراني را محكوم كنند. البته اين “ مهم” امكان نداره چرا كه حاكمان ايران، ضدبشر و ضدانسان هستند و تنها رسيدن به اين خواسته اينست كه ، براي براندازي اين حاكمان ضدبشر، متحد و يكي شويم تا به خواسته خود برسيم. انجمن دانشجويان آزاديخواه 16 مهر 1386
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1386ساعت 9:47 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوش آمديد رئيس جمهور! - بهزاد مهراني محمود احمدی نژاد،رئیس جمهور امروز به دانشگاه تهران رفت تا با دانش جویان به گفت و گو و پرسش و پاسخ بنشیند .دانش گاه امروز صحنه اعتراض دانش جویان معترض بود.دانش جویان با شعارهایی علیه او به پیشوازش رفتند. چرا دانش گاه معترض است؟ دانش در ذات خود پرسش آفرین است.دانش گاه کارگاه تولید پرسش است.دانش حد و سقفی را برای پرسیدن نمی پذیرد.دانش گاه پرسش را شبهه نمی داند.اگر جایی باشد که سمعا و طاعتا گفتن ارزش است به ضرس قاطع می توان گفت که نام آن جا دانش گاه نیست. پرسیدن،یعنی در جست و جوی پاسخ بودن و هیچ پاسخی آخرین پاسخ هیچ پرسشی نیست.آن که گمان دارد پاسخ هر پرسشی را در انبان و انبار ذهن خود دارد به انبازی کبر و نخوت رفته و ذات پرسش را نشناخته است.پرسش،گفت و گو و گفت و گو پرسش می زاید.آن که سوال را شبهه می نامد و از بلندای همه چیز دانی به پایین می نگرد و با شکسته نفسی و فروتنی! خود را سقراط زمانه گمان می برد از ابتدا باب گفت و گو را گل گرفته است.گفت و گو پیش شرط دارد و آن این است که خود را هم اندازه و هم قد و قامت دیگران بدانیم.آن که دانش و دانشجو را منقاد خود می خواهد و منتقد را به بند می کشد از آغاز گفت و گو را به سخره گرفته است .آنچه در این انقیاد را بر صدر نشاندن و انتقاد را اسب راهوار خود خواستن، به چشم نمی آید،ابتدا گفت و گو با خود است.تفکر، گفت و گو با خود است.آن که پیشاپیش جواب ها را می داند حتا باخود نیز گفت و گو نمی کند. آقای احمدی نژاد به دانشگاه می رودتا پیش از شنیدن سوال،جواب ها را بدهد.به همین دلیل است که دانشجوی منتقد و معترض را به سالن راه نمی دهند و به همین دلیل است که محبس را یرای دانش جو می پسندند.و به جای مناظره ،نظاره گری را خوش می دارند. بهزاد مهراني
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1386ساعت 0:28 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دانشگاه امیرکبیر تا دانشگاه کلمبیا، عباس کاکاوند سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا، برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد، نه از موضع قوت بلکه از جایگاهی بسیار ضعیف ایراد شده است. مهمترین ویژگی این سخنرانی را باید جنجالی بودن آن دانست که صرف نظر از هر محتوایی، خودنمایی می کند. (این سخنرانی شاید یکی از جنجالی ترین - و در عین حال بی محتواترین - سخنرانی ها در سال های اخیر باشد). از منظر نشانه شناسی، نوع واژگان، رفتار و حرکات واقعه دانشگاه کلمبیا شباهتی زیاد به رویدادی دارد که در آستانه انتخابات شوراها و در سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر تهران روی داد، به گونه ای که می توان گفت احمدی نژاد با همان ذهنیت و آرزوهایی به سخنرانی در دانشگاه کلمبیا پرداخت که سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر شاهد بودیم. کلمبیا، صرفا نسخه فرامرزی و بین المللی امیرکبیر بود! ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1386ساعت 21:51 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دانشگاه امیرکبیر تا دانشگاه کلمبیا، عباس کاکاوند سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا، برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد، نه از موضع قوت بلکه از جایگاهی بسیار ضعیف ایراد شده است. مهمترین ویژگی این سخنرانی را باید جنجالی بودن آن دانست که صرف نظر از هر محتوایی، خودنمایی می کند. (این سخنرانی شاید یکی از جنجالی ترین - و در عین حال بی محتواترین - سخنرانی ها در سال های اخیر باشد). از منظر نشانه شناسی، نوع واژگان، رفتار و حرکات واقعه دانشگاه کلمبیا شباهتی زیاد به رویدادی دارد که در آستانه انتخابات شوراها و در سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر تهران روی داد، به گونه ای که می توان گفت احمدی نژاد با همان ذهنیت و آرزوهایی به سخنرانی در دانشگاه کلمبیا پرداخت که سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر شاهد بودیم. کلمبیا، صرفا نسخه فرامرزی و بین المللی امیرکبیر بود! ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1386ساعت 16:43 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دانشگاه امیرکبیر تا دانشگاه کلمبیا، عباس کاکاوند سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا، برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد، نه از موضع قوت بلکه از جایگاهی بسیار ضعیف ایراد شده است. مهمترین ویژگی این سخنرانی را باید جنجالی بودن آن دانست که صرف نظر از هر محتوایی، خودنمایی می کند. (این سخنرانی شاید یکی از جنجالی ترین - و در عین حال بی محتواترین - سخنرانی ها در سال های اخیر باشد). از منظر نشانه شناسی، نوع واژگان، رفتار و حرکات واقعه دانشگاه کلمبیا شباهتی زیاد به رویدادی دارد که در آستانه انتخابات شوراها و در سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر تهران روی داد، به گونه ای که می توان گفت احمدی نژاد با همان ذهنیت و آرزوهایی به سخنرانی در دانشگاه کلمبیا پرداخت که سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر شاهد بودیم. کلمبیا، صرفا نسخه فرامرزی و بین المللی امیرکبیر بود! ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1386ساعت 16:43 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کدام اعتماد؟ کدام ملی؟، مهدی عربشاهی عبارتها بسیار آشنا بود. لحظه ای چشمان خود را بستم و به چند هفته قبل برگشتم. هنگامی که در اتاق بازجویی بند ۲۰۹ زندان اوین با چشم بند رو به دیوار نشسته بودم. بازجو از پشت سر سخن از ارتباط و خط گرفتن دانشجویان از خارج کشور و بیگانگان می گفت. یا روز آخر بازجویی که با تغییری ناگهانی از ما خواستند تا رفتاری “اعتماد آفرین” در پیش بگیریم. انگار که مقاله را یکی از کارشناسان دانشجویی وزارت اطلاعات نوشته باشد. رضا انصاری عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و یکی از فعالان سابق انجمن دانشگاه تهران در مقاله ای با عنوان “هشدار وزارت اطلاعات را جدی بگیریم” در ارگان رسمی این حزب به تکرار ادعاهای واهی و برچسب های همیشگی نیروهای امنیتی (که در طول ۲٨ سال گذشته همیشه فعالان منتقد و دگراندیش سیاسی، فرهنگی و صنفی را به ارتباط با بیگانه متهم می کنند) پرداخته و حتی گامی هم فراتر از وزیر اطلاعات برداشته و به صراحت این اتهام را متوجه فعالان انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت نموده است. ادامه مطلب
+
نوشته شده در هفدهم شهریور 1386ساعت 7:42 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيانيه حقوقي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت)- شعبه آذربايجان شرقي ادامه مطلب
+
نوشته شده در پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:10 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همان زماني فهميديم که زهرا کاظمي تنها وبي پناه در زندان اوين و در نهايت غربت پس از تحمل ضربات شديد در سلول انفرادي بهخاک افتاد وبدون هيچ فرياد رسي پس از ساعت ها اغما بهقتل رسيد. سپس، قاتل در پناه « عدالت قضايي» از دست فرشته عدالت بالاي سر دادسراي تهران در کمال امنيت و آرامش گريخت و انگار نه انگار که يک زن روزنامه نگار تنها بهجرم گرفتن عکس در زندان تحت امرآقاي مرتضوي بهخون غلتيد وکشته شد. ما زماني فهميديم شکنجه چه معنايي دارد که تن کبود و درد کشيده اين زن شکنجه شده در خاک سرد آرميد و تمام مسئولان مومن و مهر ورز قوه قضايه حتي پيگيري نکردند که چه کسي مسوول اين جنايت در پشت درهاي بسته اوين بود. ما مفهوم آخرت را هم در قاموس آقاي مرتضوي زماني فهميديم که بدون ترس از پرسش و پاسخ الهي قاتل را بهحال خود رها کرد و اساس تشخيص خود مرگ زهرا کاظمي را از مصاديق شکنجه ندانست. چرا که ايشان است که اساسا تشخيص مي دهد شکنجه چه معنايي دارد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در ششم شهریور 1386ساعت 9:9 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يك عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت نسبت به اظهارات اخير خرمشاد، معاون وزير علوم و شكوريراد، عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت پاسخ داد مهدي عربشاهي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اشاره به اظهارات معاون وزير علوم مبني بر اينكه با خاطيان برخورد قانوني خواهد شد، گفت: معاون فرهنگي وزير علوم در حالي از برخورد قانوني دم ميزند كه فيلمهاي منتشرشده به خوبي گوياي نحوه برخورد غيرقانوني و غيراخلاقي حراست دانشگاههاي علامه طباطبايي و اميركبير با دانشجويان است. وي با بيان اينكه از زمان روي كارآمدن احمدينژاد، دانشجويان از برگزاري سادهترين مراسم، ميزگردها و سخنرانيها منع شدهاند، گفت: حتي انتخابات انجمنهاي اسلامي نيز با برخود شديد مسوولان حراست دانشگاهها مواجه ميشود. عربشاهي تصريح كرد: وزارت علوم بهتر است كاركنان خود را به آرامش در برخورد با دانشجويان دعوت كند. وي با اشاره به تلاشهاي وزارت علوم براي تدوين منشور دانشجويي، گفت: تلاش وزارت علوم براي تدوين يك منشور دولتي پيشاپيش محكوم به شكست است. ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:55 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيانيه دانشجويان دانشگاه آزاد جنوب تهران چندی است که دگر باره مستبدان باده به اندازه ننوشیده و تیغ از نیام بیرون آورده و عربده کشان در هر کوی وبرزن ندای هل من مبارز سر می دهند. آزادگان و آزادیخواهان را به بند کشیده و با خرقه آلوده به پلشتی و خیانت؛انقیاد و ارادت و بردگی طلبیده و هر آزاده ای را که جراتی کرده و اعتراضی نماید را با داغ و درفش پاسخ می گویند. میر غضب های جهل و نادانی که تازیانه تکفیر به دست؛در پی تفتیش و معدوم ساختن تخم آزادیخواهی بوده و عقل را از کار افتاده، استادان را معزول، فرهیختگان را مطرود، و دانشجویان را محبوس ساخته و چون اراذل کوفه و اوباش شام در پی مقاصد اینان خویش از هیچ قانون شکنی و ددمنشی ابا و حذر ندارند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیستم مرداد 1386ساعت 13:48 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همراه شو عزيز / تنها نمان به درد/ كين درد مشترك / هرگز جدا جدا/درمان نمي شود ! اي ستارگان دربند , اي ياران به پا زنجير ! آيا مي دانيد اين مدت بدون شما بر ما چه گذشت ؟ از لحظه اي كه شما را بي رحمانه ربوده و به بند كشيدند, هرگز تنهايتان نگذاشتيم , هر چه شب پرستان بيشتر تلاش كردند شما را در هم بشكنند, پيوندمان را با شما محكم تر كرديم و به استواري تان و حقانيت مان بيشتر ايمان آورديم . با مادرانتان گريستيم , در نگاه بي تاب خواهرانتان شما را جستجو كرديم , با پدرانتان نيايش كرديم و با برادرانتان از شما سخن گفتيم . آري دركنارتان بوديم و تا به آخر با شما خواهيم بود تا به آنان بگوييم كه زنجيرها روزي گسسته مي شوند اما پيوندها استوارند. انجمن دانشجويان آزاديخواه 14 مرداد 1386
+
نوشته شده در شانزدهم مرداد 1386ساعت 13:48 توسط سحر احمدي
|
|
|||||
|
|||||