تبليغاتX
رنگ فرياد

دکترمحمدملکی-زنان قهرمان گمنام

جمعه، 17 اسفند 1386

 

این روزها همه جا از زن ستیزی و حقوق ضایع شده زنان سخن و بحث ها جاریست و باید هم چنین باشد. درست است که در بسیاری از نقاط جهان مردان نیز از حقوق خود محرومند اما ستم و حق کشی در مورد زنان در همه جا بویژه در ایران مضاعف است. تفاوت زن ایرانی با زنان بسیاری از کشورها از جمله کشورهای اسلامی در این است که آنها به دلیل عدم آشنایی با حقوق خود و دیگر عوامل، وضع خود را تا حدودی پذیرفته اند. اما زن ایرانی سالهاست که حقوق طبیعی و انسانی خود را می شناسد و در پی کسب آن تلاش می کند و هزینه های بسیاری در این مسیر پرداخته است که نمونه بارز آن کمپین یک میلیون امضا و روانه شدن ده ها زن به زندانها به خاطر فعالیت برای آشنایی بیشتر زنان با حقوق خود و جمع آوری امضاء زنان بوده است. در این نوشته می خواهم از یک واقعیت مغفول مانده در بی داد نسبت به زنان قهرمانی که گمنام یا کم نام مانده اند سخن بگویم تا باشد که مدافین حقوق زنان بیشتر به این امر بپردازند و حقوق ضایع شده اینگونه زنان را هم فریاد کنند.
آن گروه بزرگی از زنانی که پدران، برادران و همسرانشان با اتهامات سیاسی به زندان افتاده یا اعدام گردیده اند و به همین دلیل دچار مشکلات عظیم برای ادامه زندگی شده اند و معنای دربدری و بی کسی را با تمام وجود لمس کرده اند تا آنجا که در مورد آنها حتی از یک محبت کوچک دریغ شده است و ناچار به کشیدن بار سنگین اقتصادی اجتماعی و اخلاقی بوده اند. زنان خوب می دانند چه می گویند و چرا فریاد می کنند. اندوه مادران فرزند یا شوهر از دست داده را چه کسانی تسلیت می گویند؟
به مادران بی نوا کسی به خاطر خدا
ز بیم گزمه و عسس، شبانه سر نمی زند
این قبیل زنان از اینهمه رنج و مصیبت چه ثمری برده اند؟ اگر افتخاری هست به دامان مردان ریخته می شود و اگر نگرانی و درد و دربدری و تحقیر و توهین به دامان زنان، مگر زنان نبودند که در اثر فداکاری های خود قهرمانان را تربیت کرده اند و شرایط را برای پیشرفت و موفقیت آنها فراهم نمودند؟ پس چرا تاریخ کمتر از این زنان قهرمان نام می برد؟ و آنها جایی در افتخارات بدست آمده مردان ندارند؟
چرا از مادران و همسران بزرگانی چون امیرکبیرها، ستارخان ها، مصدق ها، گلسرخی ها، احمدزاده ها، حنیف نژادها و هزاران مبارز و مجاهدی که به شکنجه گاه ها رفتند و به جوخه های اعدام سپرده شوند نامی در تاریخ نمی بینیم؟ آیا این حلقه ی مفقوده کار سترگ زنان میهن ما در دفاع از آزادی و برابری زنان و مردان نیست؟ و آیا سرسری گرفتن این واقعیت ظلم بزرگ در حق جمع زیادی از زنان نیست و نباید به پاک کردن این ستم بزرگ تاریخی پرداخت.
چگونه؟ شاید کمی جرأت و جسارت می طلبد، فکر می کنم زنان آزاده ایران حاضرند در کنار هزینه های دیگر هزینه ی این کار را هم بپردازند. در پایان به نام کسی که به خاطر فعالیت های سیاسی و اجتماعی رنجهای فراوانی را به مادر، همسر و دختران خود تحمیل کرده شعرگونه ای را که در زندان اوین سال 1361 به همسر و دیگر زنها تقدیم نموده ام می آورم:
اگر در کویر خشک و خاموش زندگیم
گل عشقت را نرویانده بودی
از گندیدن در ایستادن مرده بودم
اگر از ستاره ی شب چشم های پاکت
نور ایمان بر من نپاشیده بودی
از پلیدی و پوچی و بی هدفی مرده بودم
اگر «هاجر» گونه، «زینب» وار
آیه های صبر و استقامت
بر من تلاوت نکرده بودی
از انبوهی اندوه مرده بودم
اگر جسم و جان بیمارم را
با اندرزهایت شفا نداده بودی
از عفونت تسلیم مرده بودم

اگر مظلومیت زن از«حوا» تا امروز
چهره تاریخ را به دروغ و نیرنگ نیالوده بود
اگر قدرت مداری مرد، از فرداسازان «ضعیفه» نساخته بود
اگر فداکاری، ایثار، مقاومت و صبوری «زن»
به حساب افتخارات «مرد» ریخته شده بود
اگر زن هزارها سال تحقیر و توهین و ستم ندیده بود
اگر از «آدم» تا امروز مرد با زور و قلدری
زن را «وسیله» نساخته بود
و اگر نقش زن در آفرینش ناشناخته نمانده بود
لازم نبود بگویم زن کیست
اما بگذار بگویم
اگر زن نبود، عشق نبود، زیبایی نبود، پرواز نبود، آواز نبود،
و «خلقت» نبود

و بگذار گستاخانه بگویم، اگر زن نبود
خدا هرگز خود را «تحسین» نمی کرد
و شاید هم خدا نبود!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط سحر احمدي  |